نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان بيدل دهلوي
ناموس راز فقر و غنا
در
حجاب ماند
دامن بچيدني نشکست آستين ما
خورشيد
در
کنار و بشب غوطه خورده ايم
آه از سياهي نظر دوربين ما
هيچکس
در
عالم اقبال فارغ بال نيست
رخش نتوان تاختن (بيدل) به پشت بامها
پيش توانگرمنشان پهلوي لاغر مگشا
دست بهر دست مده چشم بهر
در
مگشا
تا زيقينت بگمان چشم نپوشند خسان
بند نقاب سحرت
در
صف شبپر مگشا
تا نفتد شمع صفت آتش غارت بسرت
در
بر محفل زميانت کمر زر مگشا
گر بخود افتد نگهت پشم ندارد کلهت
ننگ کلي تا نکشي
در
همه جا سر مگشا
ماتم هم
در
نظر است انجمن عبرت را
چشمي اگر باز کني بي مژه تر مگشا
کلبه مجنون چو صحرا از عمارت فارغ است
بام و
در
حاجت نباشد خانه زنجير را
ما تحيرپيشه گانرا اضطراب ديگر است
پر زدن
در
رنگ خون شد بسمل تصوير را
جسم کلفت خيز
در
زندان تعميرت گداخت
از شکستن قفل کن اين خانه دلگير را
عرض هستي
در
خمار انفعال افتادن است
گردش رنگ است ساغر مجلس تصوير را
نبست
در
بيداري موهوم ما بي حاصلان
آنقدر خوابي که کس زحمت دهد تعبير را
سهل نبود
در
محيط هر پاس اعتبار
آبروي چون گهر همراه سر داريم ما
فتنه ها از دستگاه زندگي گل کردنيست
از نفس صبح قيامت
در
نظر داريم ما
(بيدل) اندر جلوه گاه چين ابروي کسي
کشتي نظاره
در
موج خطر داريم ما
از خاک تو تا گرديست موضوع پرافشاني
در
خواب عدم باقيست هذيان من و ماها
در
چارسوي اوهام تا کي الم تنگي
بر گوشه دل پيچد يک دامن و صحراها
مبادا ديده يعقوب طوفان نمو گيرد
نکاري
در
سر راه تمنا انتظارم را
هوس
در
عالم ناموس يکتائي نميگنجد
سراغش کن زمن هر جا تهي يابي کنارم را
تجديد سحر کاريست
در
جلوه زار عنقا
صد گردش است و يک گل رنگ بهار عنقا
نايابي مطالب معدوم کرد ما را
ديگر کسي چه يابد
در
انتظار عنقا
در
خاکدان عبرت غير از نفس چه داريم
پر روشن است (بيدل) شمع مزار عنقا
کمال از خجلت عرض تعين آب ميگردد
خوشا گنجي که
در
ويرانه دارد خاکبازيها
عيش ها غير تماشاي زيان کاري نيست
در
خور باختن رنگ بهار است اينجا
فرصت برق و شرر با تو حسابي دارد
امتيازي که نفس
در
چه شمار است اينجا
انجمن
در
بغل و ما همه بيرون دريم
بحر چندانکه زند موج کنار است اينجا
در
چشم کس نمانده است گنجايش مروت
زين خانه ها چه مقدار تنگي گرفت جا را
از دست برد حاجت نم
در
جبين نداريم
آخر هجوم مطلب شست از عرق حيا را
تا زنده ايم بايد
در
فکر خويش مردن
گردون بي مروت بر ما گماشت ما را
دست
در
آستينم بي دامن غنا نيست
صبح است با اجابت نامحرم دعا را
منع پرواز خيالت
در
کف تدبير نيست
تا کجا جوهر نهد بر ديده گاه آئينه را
درشتيها گوارا ميشود
در
عالم الفت
رگ سنگ ملامت رشته جان بود مجنون را
رستن زدور کردون بي ميکشي محال است
دزديده ايم زمينا سر
در
پناه مينا
پاس رعايت دل آسان مگير (بيدل)
با هر نفس حسابيست
در
کارگاه مينا
مجو آوازه شهرت زآهنگ سبکروحان
صداي بال مرغ رنگ نبود
در
پريدنها
نگه
در
ديده حيران ما شوخي نميداند
برنگ چشم شبنم درد اين ميناست ديدنها
دو تا کرديم آخر خويش را
در
خدمت پيري
رسانيديم بار زندگاني تا خميدن ها
زرونق باز مي ماند چو مينا شد زمي خالي
شکست رنگ ظاهر ميشود
در
خون کشيدنها
زقطع الفت دلها حسود آسوده ننشيند
شود خميازه مقراض افزون
در
بريدنها
زهستي گر برون تازي عدم
در
پيش مي آيد
درين وادي مقامي نيست غير از نارسيدنها
طپيدن نفسم تار کسوت شوقم
که
در
هواي توبي تاب رشته اند مرا
در
هجوم عاجزي آفت گوارا مي شود
ميشمارد مرغ بي پرواز شهپر تيغ را
چو شمعم از خجالت ره نورد نارسيدنها
بجاي نقش پا
در
پيش پا دارم چکيدنها
بسر برديم
در
شغل تأسف مدت هستي
رهي کرديم چون مقراض قطع از لب گزيدنها
زديم از ساز هستي دست
در
فتراک بيتابي
نفس ما را برنگ صبح شد دام رميدنها
زنيرنگ فسون پردازي الفت چه ميپرسي
تو
در
آغوشي و من کشته از دور ديدنها
در
هر صفت تلافي غفلت غنيمت است
تاوان زچشم گير به تقصير خواب پا
در
عرصه گاه عبرت چون رنگ امتحانيم
هرجاست دست و تيغي يازيده اند بر ما
انسان نشان طعن است
در
کارگاه ابرام
عالم سريشمي کرد چسبيده اند بر ما
صفحه قبل
1
...
836
837
838
839
840
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن