نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان بيدل دهلوي
گرد عبرت
در
مزار يأس ميباشد کفن
چشم پوشيدن مگر از ما برد نباش ما
هر سري را کز رعونت گردن افرازد بچرخ
موکشان آرد قضا
در
راه جولان شما
سينه حاسد که
در
هم ميفشارد تنگيش
جاي دل خالي نمايد بهر پيکان شما
پاک بينان از خم دام عقوبت ايمن اند
در
نظر بازي نميگيرد عسس آئينه را
عالم اقبال محو پرده ادبار ماست
صد هما گم کرده
در
بال مگس آئينه را
غفلت کم فرصتي ميدان لاف کس مباد
در
صف آتش علم دار است برگ کاه ما
در
جهان بيخبر شرم از که بايد داشتن
ديده بينا ندارد هيچکس عريان برا
دعوي فضل و هنر خواريست
در
ابناي دهر
آبرو ميخواهي اينجا اندکي نادان برا
عالمي
در
امتحانگاه هوس تگ ميزند
گرنه ئي قانع تو هم بيتاب اين و آن برا
هر کس اينجا قسمتش
در
خورد استعداد اوست
قابل صد نعمتي از پرده چون دندان برا
در
خور رزق مقدر زنده ايم
ريشه اين دانه دارد دام ما
فقر ما را شهره آفاق کرد
کوس زد
در
بي نگيني نام ما
غير رم
در
کاروان برق نيست
يک خط است آغاز تا انجام ما
بينوائي بين که
در
همرازي درس جنون
سرمه شد بخت سيا هم حلقه زنجير را
در
بيابان تحير نم زچشم ما مخواه
بي نياز از اشک ميدان ديده تصوير را
در
محبت داغدار کوشش بي حاصلم
برق آه من نمي سوزد مگر تأثير را
پرتو خورشيد جز
در
خاک نتوان يافتن
يک زمين و آسمان از اصل خود دوريم ما
در
تجلي سوختيم و چشم بينش وانشد
سخت پابرجاست جهل ما مگر طوريم ما
بحر
در
آغوش و موج ما همان محو کنار
کارها با عشق بي پرواست معذوريم ما
رنگها گل کرده ايم اما
در
آغوش عدم
بيضه طاوس و زير بال عنقائيم ما
گوشه آرام ديگر از کجا يابد کسي
چون نفس
در
خانه دل هم نمي پائيم ما
در
ابروي تو شکن پرورد تغافل چند
مقام فتنه مکن گوشه فراغ مرا
فسردگي مطلب از دلم که
در
ايجاد
به تيغ شعله بريدند ناف داغ مرا
نيازو ناز با هم بسکه يگرنگند
در
گلشن
زبوي غنچه نتوان فرق کرد آواز بلبل را
گر بميدان رياضت کهربا دعوي کند
کاه گيرد
در
دهن از شرم رنگ زرد ما
ما سبکروحان زقيد شش
در
تن فارغيم
مهره آزاد دل دارد بساط نرد ما
در
سواد حيرت ازياد جمالت بيخوديم
روز و شب خواب سحر دارد دل شبگرد ما
نيست (بيدل) جز نواي قلقل ميناي مي
هيچکس
در
محفل خونين دلان همدرد ما
در
آغوش خزان ما دو عالم رنگ ميبازد
زخود رفتن بچندين جلوه يکجا ميبرد ما را
بحضور زاويه عدم زده ايم بر
در
عافيت
که زمنت نفسي کسي نگدازد آتش سنگ ما
غبارانگيز شهرت نيست وضع خاکسار من
خروشي داشتم گم کرده ام
در
سرمه سائيها
مباش اي غنچه اوراق گل مغرور جمعيت
که اين پيوستگيها
در
بغل دارد جدائيها
چه کلفتها که دل
در
بيخودي دارد نهان (بيدل)
بود آئينه را حيرت نقاب بي صفائيها
حق است آينه اينجا خيال ما و تو چيست
که ديد سايه
در
آفتاب تاخته را
فلک
در
خاک پنهان کرد يکسر صورت آدم
مصور گرده مي خواهد از مردم گيا اينجا
اگر
در
طبع غيرت ننگ اظهار غرض باشد
کف پا ميکند سرکوبي دست دعا اينجا
بذوق داغ کسي
در
کنار سوختگي ها
چو شمع سوختم از انتظار سوختگي ها
زخود رميده شرار دليست
در
نظر من
بس است اينقدرم يادگار سوختگي ها
بغير عکس ندانم دگر چه خواهي ديد
اگر
در
آئينه بيني جمال يکتا را
سعي آرامت قفس فرسوده ابرام کرد
سر نمي دزدي زماني
در
پر بسمل چرا
تا بکي بي مدعا چون شمع بايد رفتنت
جاده خود را نسازي محو
در
منزل چرا
جود اگر
در
معرض احسان تغافل پيشه نيست
ميدرد حاجت گريبان از لب سائل چرا
بر سنگ زد زمانه زبس ساز آشنا
در
سرمه گرد ميکند آواز آشنا
در
درسگاه صنع زتعطيل ما مپرس
با شغل خامه نسبت خشکيست نال را
خارا حريف سعي ضعيفان نمي شود
صد کوچه است
در
بن دندان خلال را
عبرت آنجا کز مکافات عمل گيرد عيار
ناخني دارند
در
جنگ درودن داسها
اهل دنيا را به نهضت گاه آزادي چکار
در
مزابل فارغند از بوي گل کناسها
پر کرده جزو لايتجزي کتاب ما
در
انتظار نقطه کم است انتخاب ما
قسمت زتشنه کامي گوهر کباب شد
در
بحر نيز دست زنم شست آب ما
بر ما ستيزه
در
حق خود ظلم کردن است
آتش تاملي که نگريد کباب ما
صفحه قبل
1
...
834
835
836
837
838
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن