167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان سنايي

  • من پار شراب وصل خوردم
    امسال هنوز در خمارم
  • در شادي عشق او هميشه
    من بر سر گنج صدهزارم
  • مي ده پسرا که در خمارم
    آزرده جور روزگارم
  • امروز که در کفم نبيدست
    اندوه جهان بتا چه دارم
  • از شحنه شهر نيست بيمم
    در خانه هجر نيست کارم
  • تا چند چهار ميخ داري
    در حجره تنگ کن فکانم
  • تا چند فسرده روح داري
    در سايه دامن زمانم
  • مانند ميان خود کنم نيست
    زيرا که هنوز در ميانم
  • در ديده به جاي ديده بنشين
    تا نامه نانبشته خوانم
  • در ديده ز بيم غيرت تو
    اکنون نه سناييم سنانم
  • چون ترا در خور تو بستايم
    ديگران را ستود نتوانم
  • لبيک زنان عشق ماييم
    احرام گرفته در وفاييم
  • گر در خور خدمتت نباشيم
    سقايي راه را بشاييم
  • در عشق تو مردوار کوشيم
    آخر نه سنايي و سناييم
  • آب رخ ما مبر ازيراک
    با خاک در تو آشناييم
  • زامد شد ما مکن گراني
    پندار که در هوا هباييم
  • سر بر خط عاشقي نهاديم
    در محنت و رنج اوفتاديم
  • غمخواره شديم در ره عشق
    وز خوردن غم هميشه شاديم
  • در حضرت عشق خوبرويان
    بر تارک سر بايستاديم
  • بر مسند زاهدان گذشتيم
    در عالم عالمان دويديم
  • از دست بداده دسته گل
    در پاي هزار خار داريم
  • در باغ چو بنگريم رويش
    جانها به نثار بتگر آريم
  • در خاک بسيط چون سنايي
    نعت فلک مدور آريم
  • از فتنه زلف مشکبارش
    گويي که هميشه در خماريم
  • خاک قدمت اگر بيابيم
    در ديده به جاي سرمه داريم