نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.12 ثانیه یافت شد.
ديوان باباطاهر
بعالم کس مبادا چون من آئين
مو آئين کس مبو
در
دين و آئين
کريمان دست
در
خوان کريمي
که بر خوانش نظر دارند کريمان
ز شرم روي ته مو
در
حجابم
ندانم عرض حالم واته کردن
داره
در
موسم گل جوش سودا
چه پروايي کره اينجا دل مو
مو را اي دلبر مو با ته کاره
وگرنه
در
جهان بسيار ياره
ز آه مو فلک آخر خدرکه
اثر
در
ناله ي سوته دلانه
دل مو سوته و مهر ته آذر
نبي ناسوته آذر
در
نگيره
مو را نه فکر سودايي نه سودي
نه
در
دل فکر بهبودي نه بودي
اگر درد دلم واجم به کوهان
دگر
در
کوهساران گل نرويي
تني که نيست ثابت
در
ره عشق
ذره ذره به آتش سوتن اولي
من دل سوته را لايق ندوني
که
در
ديوان عشاقت بخوني
در
اشکم بدامان ريته اولي
خون دلم ز چشمان ريته اولي
فلک اندر دل مسکين مو نه
ازين غم هرچه
در
انبانه ديري
هر آن کالوند دامان مو نشاني
دامان از هر دو عالم
در
کشاني
ديوان بيدل دهلوي
خوشا بزم وفا کز خجلت اظهار نوميدي
شرر
در
سنگ دارد پرفشانيهاي آه آنجا
بسعي غير مشکل بود زاشوب دوئي رستن
سري
در
جيب خود دزديدم و بردم پناه آنجا
بکنعان هوس گردي ندارد يوسف مطلب
مگر
در
خود فرورفتن کند ايجاد، چاه آنجا
در
ناله خامش نفسان مصلحتي نيست
اي صافي مطلب نفسي زنگ برون آ
در
عرصه تعين بي راستي ظفر نيست
هر جا بجلوه آئي با اين علم برون آ
آبيار چمن رنگ، سرابست اينجا
در
گل خنده تصوير گلاب است اينجا
قد خم گشته نشان ميدهد از وحشت عمر
بر
در
خانه از آن حلقه رکابست اينجا
لذت داغ جگر حق فراموشي نيست
قسمي
در
نمک اشک کبابست اينجا
همه
در
سعي فنا پيشتر از يکدگريم
با شرر سنگ گر و تاز شتابست اينجا
ما و سراغ مطلب ديگر چه ممکن است
در
چشم ما شکست ضعيفي غبار ما
چون اشک شمع
در
قدم عجز داشتيم
لغزيدني که بر همه اعضا زديم پا
صدخامه بشکني که بمشق ادب رسي
خط هاست
در
کتاب دبستان بوريا
لب بسته حلاوت کنج قناعتيم
ني بي صداست
در
شکرستان بوريا
بسکه
در
پرواز گرد جستجوها ريختيم
گشت زير بال پنهان خانه صياد ما
جان کنيها
در
قفاي آرزو پرميفشاند
با شرار تيشه رفت از بيستون فرهاد ما
شمع سان عمريست احرام گدازي بسته ايم
نيست
در
پهلو بغير از پهلوي مازاد ما
هيچکس بر شمع
در
آتش زدن رحمي نکرد
از ازل بر حال ما ميگريد استعداد ما
تا کي چو جرس دل بطپيدن بخراشم
در
ناله ام آغوش وداعيست اثر را
کبريا کم بود
در
تمهيد عجز
تا گدا گفتي شه آورديم ما
عمريست که چون آئينه
در
بزم خيالت
حيرت نگه يک مژه خواب است دل ما
پيمانه ما پر شود آندم که بباليم
در
بزم تو همظرف حباب است دل ما
تا چيست سرانجام شما زنفس آخر
عمريست که
در
پاي حساب است دل ما
طمع
در
عرض حاجت ذلتي ديگر نمي خواهد
گشاد چشم کرد از کاسه مستغني گدائي را
بوي بهار
در
قفس غنچه داغ شد
از بسکه تنگ کرد چمن را فغان ما
در
طبع خود سر جاه سعي گزند خلق است
ديوانه اند سگها از کندن مرسها
اين مزرعيست کانجا دهقان صنع پوشيد
خونهاي زخم گندم
در
پرده عدس ها
در
عرصه گاه تسليم از يکديگر گذشت است
مانند موج گوهر جولان پيش و پس ها
آفاق را
در
آتش و آب جنون فگند
خلد و جحيم صنعت اميد و بيم ما
يکتائي آفريد لب خودستاي عشق
در
نقطه دهن الفي داشت ميم ما
در
عالم نوازش مطلق، کجاست رد
بخشيده است بر همه خود را کريم ما
برق جولاني که ما را
در
دل آتش نشاند
ميکند داغ از تحير شعله جواله را
سوخت دل اما چراغ مدعا روشن نشد
در
جگر يارب چه آتش بود داغ لاله را
گوهر همان برون محيط است
در
محيط
با ما چه ميکند دل از ما جداي ما
سلامت بيخبر دارد زفيض عالم آبم
حباب من ندارد صرفه
در
نشکستن مينا
مدد از هيچکس
در
موسم پيري نميخواهم
که بس باشد مرا بر کف عصاي گردن مينا
اميد سرخوشي
در
محفل امکان نميباشد
مگر از خود تهي گشتن شود پرکردن مينا
صفحه قبل
1
...
832
833
834
835
836
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن