167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان باباطاهر

  • کفي از خاک کويت در حقيقت
    خدا دونه که از ملک جهان به
  • به کافر مذهبي دل بسته ديرم
    که در هر مذهبي ايمان نداره
  • که جز عشقت خيالي در دلم ني
    بدياري ندارم مو سر و کار
  • بي تو تلواسه ديرم اي نکويار
    زهر در کاسه ديرم اي نکويار
  • يکي را ميدهي صد ناز و نعمت
    يکي را نان جو آلوده در خون
  • مو آن بي طالعم در باغ عالم
    که گل کارم بجايش خار روئي
  • سمن زلفا بري چون لاله ديري
    ز نرگس ناز در دنباله ديري
  • از آن رو سه بمهرم بر نياري
    که در سرناز چندين ساله ديري
  • گهي همچون پلنگ تير خورده
    گهي چون شير در زنجير نالم
  • به سحر ديده در چاه زنخدان
    بسي هاروت دل آويته ديري
  • دلا از دست تنهايي بجانم
    ز آه و ناله خود در فغانم
  • اگر شاهم ببخشد ملک شيراز
    همان بهتر که دلبر در برم بي
  • چو فردا نامه خوانان نامه خوانند
    من شرمنده سر در پيش ديرم
  • ديم آلاله اي در دامن خار
    واتم آلاليا کي چينمت بار
  • محبت آتشي در جانم افروخت
    که تا دامان محشر بايدم سوخت
  • مو آن سرگشته خارم در بيابان
    که چون بادي وزد هر سو دوانم
  • بموگوئي که در کويم نيايي
    مو تا کي با رخ زرد آيم و شم
  • بمو واجن که طاهر چند نالي
    چو مرگم در کمينه چون ننالم
  • شبي کان نازنينم در بر آيو
    گذشته عمرم از نو بر سر آيو
  • همه شو ديده مو تا سحرگاه
    بره باشد که يارم از در آيو
  • دلي چون مو بغم اندوته اي ني
    زري چون جان مو در بوته اي ني
  • بشم يکسر بتازم تا به شيراز
    که در هر منزلي صد آشنا بي
  • قدم دايم زبار غصه خم بي
    چو مو خونين دلي در دهر کم بي
  • غنيمت دان وصال لاله رويان
    که گل در لاله زاران هفته اي بي
  • بي ته سر در بيابانم شو و روز
    سرشک از ديده بارانم شو و روز
  • واي آن روجي که در قبرم نهند تنگ
    ببالينم نهند خشت و گل و سنگ
  • از آن ترسم من بر گشته دوران
    که عمرم در غريبي بر سر آيو
  • سرم بالين تنم بستر نداره
    دلم جز شوق ته در سر نداره
  • بصورت آفرينم اين گمان بي
    که پنهان در تماشاي ته باشد
  • مو آن محنت کش حسرت نصيبم
    که در هر ملک و هر شهري غريبم
  • ته که روز و شوان در ياد مويي
    هزارت عاشق با مو چه کارت
  • همه شو تا سحر اختر شمارم
    که ماه رويت آيو در کنارم
  • اگر چشمان نکردي ديده باني
    چه داند دل که خوبان در کجابي
  • ته کت مشکين دو گيسو در قفائي
    بمو واجي که سرگردان چرائي
  • خوش آن ساعت که يار از در آيو
    شو هجران و روز غم سر آيو
  • ببادش ميدهم نش ميبرد باد
    در آتش مي نهم دودش نمي بو
  • بهار آيو به صحرا و در و دشت
    جواني هم بهاري بود و بگذشت
  • همه گويند فلاني چند نالي
    تو آيي در خيالم چون ننالم
  • گلش در زير سنبل سايه پرور
    نهال قامتش نخلي است نوبر
  • سحر بلبل زند در گلشن آواز
    که گل بي عشق حق پژمرده اولي
  • هزاران لاله و گل در جهان بي
    همه زيبا به چشم ديگران بي
  • ته دوري از برم دل در برم نيست
    هواي ديگري اندر سرم نيست
  • قضا پيوسته در گوشم بواجه
    که اين درد دل تو بي علاجه
  • شوانم خواب در مرز گلان کرد
    گلم واچيد و خوابم را زيان کرد
  • طبيبم چون بوينه بر موي زار
    کره در مون دردم را بناچار
  • مو که سر در بيابانم شو و روز
    سرشک از ديده بارانم شو و روز
  • همه گر مو برونند واته آيم
    ته از در گر بروني برکياشم
  • مو آن سرگشته خارم در بيابون
    که هر بادي وزد پيشش دوانم
  • از آن دلخسته و سينه فگارم
    که گريان در ته سنگ مزارم
  • گلستان جاي تو اي نازنيننم
    مو در گلخن به خاکستر نشينم