167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

بوستان سعدي

  • کشيشان هرگز نيازرده آب
    بغلها چو مردار در آفتاب
  • ز جور فلک دادخواه آمدم
    در اين سايه گسترپناه آمدم
  • شبي در جواني و طيب نعم
    جوانان نشستيم چندي بهم
  • تو هم قيمت عمر نشناختي
    که در عيش شيرين برانداختي
  • قضا خلعتي نامدارش دهد
    قدر ميوه در آستينش نهد
  • بزاريد در خدمتش بارها
    که هيچش به سامان نشد کارها
  • مهمي که در پيش دارم برآر
    وگرنه بخواهم ز پروردگار
  • به ناداني ار بندگان سرکشند
    خداوندگاران قلم در کشند
  • گلستان سعدي

  • گلي خوشبوي در حمام روزي
    رسيد از دست محبوبي بدستم
  • اي تهي دست رفته در بازار
    ترسمت پر نياوري دستار
  • قرص خورشيد در سياهي شد
    يونس اندر دهان ماهي شد
  • بني آدم اعضاي يکديگرند
    که در آفرينش ز يک گوهرند
  • درويشي برهنه، بسرما، برون در خفته بود و گفت
  • در ميرو وزير و سلطان را
    بي وسيلت مگرد پيرامن
  • بگذار، که بنده کمينم
    تا در صف بندگان نشينم
  • مهتري در قبول فرمانست
    ترک فرمان دليل حرمانست
  • عبدالقا در گيلاني را رحمة الله عليه ديدند در حرم کعبه روي بر ...
  • بيک ناتراشيده در مجلسي
    برنجد دل هوشمندان بسي
  • ز مصرش بوي پيراهن شنيدي
    چرا در چاه کنعانش نديدي
  • پارسايان روي در مخلوق
    پشت بر قبله ميکنند نماز
  • در بزرگي و داروگير عمل
    ز آشنايان فراغتي دارند
  • و همچنين در عقبش غلامي بديع الجمال لطيف الاعتدال
  • چون بدنياي دون فرود آمد
    بعسل در بماند پاي مگس
  • پيرمردي لطيف در بغداد
    دختر خود بکفشدوزي داد
  • يکي از عرب در بياباني از غايت تشنگي ميگفت: