167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

بوستان سعدي

  • نبيني که درويش بي دستگاه
    بحسرت کند در توانگر نگاه
  • به تدبير دستور دانشورش
    به نيکي بشد نام در کشورش
  • تنت زورمندست و لشکر گران
    وليکن در اقليم دشمن مران
  • چو بازارگان در ديارت بمرد
    به مالش خساست بود دستبرد
  • که بودش نگيني بر انگشتري
    فرو مانده در قيمتش جوهري
  • در ايام سلطان روشن نفس
    نبيند دگر فتنه بيدار کس
  • دل پادشاهان شود بارکش
    چو بينند در گل خر خارکش
  • وگر جور در پادشايي کني
    پس از پادشاهي گدايي کني
  • طمع کرد در مال بازارگان
    بلا ريخت بر جان بيچارگان
  • که زشت است در چشم آزادگان
    بيفتادن از دست افتادگان
  • نبردند پيشش مهمات کس
    که مقصود حاصل نشد در نفس
  • کجا دست گيرد دعاي ويت
    دعاي ستمديدگان در پيت؟
  • بفرمود گنجينه گوهرش
    فشاندند در پاي و زر بر سرش
  • گزيدند فرزانگان دست فوت
    که در طب نديدند داروي موت
  • بتنها ندانست روي و رهي
    بينداخت ناکام شب در دهي
  • بدان کي ستوده شود پادشاه
    که خلقش ستايند در بارگاه؟
  • سپه را نگهباني شهريار
    به از جنگ در حلقه کارزار
  • دو همجنس همسفره همزبان
    بکوشند در قلب هيجا به جان
  • خنک آن که در صحبت عاقلان
    بياموزد اخلاق صاحبدلان
  • شنيدم که طي در زمان رسول
    نکردند منشور ايمان قبول
  • مسوزان درخت گل اندر خريف
    که در نوبهارت نمايد ظريف
  • که جمهور در سايه همتش
    مقيمند و بر سفره نعمتش
  • بلاي خمارست در عيش مل
    سلحدار خارست با شاه گل
  • ز دلهاي شوريده پيرامنش
    گرفت آتش شمع در دامنش
  • رئيس دهي با پسر در رهي
    گذشتند بر قلب شاهنشهي