167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان سعدي

  • دلم دربند تنهايي بفرسود
    چو بلبل در قفس روز بهاران
  • ندانستم که در پايان صحبت
    چنين باشد وفاي حق گزاران
  • در دل سعديست چراغ غمت
    مشعله اي تا ابد افروخته
  • سرمست بتي لطيف ساده
    در دست گرفته جام باده
  • در مجلس بزم باده نوشان
    بسته کمر و قبا گشاده
  • خورشيد که شاه آسمانست
    در عرصه حسن او پياده
  • در گلشن بوستان رويش
    زنگي بچگان ز ماه زاده
  • نرسيديم در تو و نرسد
    هيچ بيچاره را شکيبايي
  • شب تاريک هجرانم بفرسود
    يکي از در درآي اي روشنايي
  • در حلقه کارزار جان دادن
    بهتر که گريختن به نامردي
  • هيچم اندر نظر نمي آيد
    تا تو خورشيدروي در نظري
  • عقل بيچارست در زندان عشق
    چون مسلماني به دست کافري
  • گر کنم در سر وفات سري
    سهل باشد زيان مختصري
  • عارضش باغي دهانش غنچه اي
    بل بهشتي در ميانش کوثري
  • در خداوندي چه نقصان آيدش
    گر خداوندي بپرسد چاکري
  • خاکي از مردم بماند در جهان
    وز وجود عاشقان خاکستري
  • جهاني تشنگان را ديده در توست
    چنين پاکيزه پندارم زلالي
  • مرا با روزگار خويش بگذار
    نگيرد سرزنش در لاابالي
  • سروقدي ميان انجمني
    به که هفتاد سرو در چمني
  • گر صلح کني لطيف باشد
    در وقت بهار و مهرباني
  • وز بهر شکار دل نهاده
    تير مژه در کمان ابروي
  • آن گوي معنبرست در جيب
    يا بوي دهان عنبرين بوست
  • در حلقه صولجان زلفش
    بيچاره دل اوفتاده چون گوست
  • خون دل عاشقان مشتاق
    در گردن ديده بلاجوست
  • اي آينه ايمني که ناگاه
    در تو رسد آه دردمندي