167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان سعدي

  • هر کو نکند به صورتت ميل
    در صورت آدمي دوابست
  • درياب دمي که مي تواني
    بشتاب که عمر در شتابست
  • چون روي تو صورتي نديدم
    در شهر که مبطل صلاتست
  • چون تشنه بسوخت در بيابان
    چه فايده گر جهان فراتست
  • ما پراکندگان مجموعيم
    يار ما غايبست و در نظرست
  • خون جگرم ز فرقت تو
    از ديده روانه در کنارست
  • قاصد مگر آهوي ختن بود
    کش نافه مشک در ميانست
  • سليمانست گويي در عماري
    که بر باد صبا تختش روانست
  • مرد اگر شير در کمند آرد
    چون کمندش گرفت مسکينست
  • دانند جهانيان که در عشق
    انديشه عقل معتبر نيست
  • دست در خون عاشقان داري
    حاجت تيغ برکشيدن نيست
  • در باغ بهشت بگشودند
    باد گويي کليد رضوان داشت
  • شب تو روز ديگران باشد
    کآفتابست در شبستانت
  • بلبلانيم يک نفس بگذار
    تا بناليم در گلستانت
  • سعديا زنده عارفي باشي
    گر برآيد در اين طلب جانت
  • گر واسطه سخن نبودي
    در وهم نيامدي دهانت
  • دشمنان در مخالفت گرمند
    و آتش ما بدين نگردد سرد
  • بيچاره کسي که در فراقت
    روزي به نماز ديگر آورد
  • عاشقان کشتگان معشوقند
    هر که زندست در خطر باشد
  • آدمي را که خارکي در پاي
    نرود طرفه جانور باشد
  • تا حال منت خبر نباشد
    در کار منت نظر نباشد
  • ساقيان لاابالي در طواف
    هوش ميخواران مجلس برده اند
  • که پندارم نگار سروبالا
    در اين دم تهنيت گويان درآيد
  • اي به عشق درخت بالايت
    مرغ جان رميده در پرواز
  • گر بگريم چو شمع معذورم
    کس نگويد در آتشم مگداز