نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان انوري
نفس تو نفيس است
در
آن مرتبه کو هست
بل نسخه ماهيت اشياست کماهي
گفتي که مرا رشته چو
در
جنس تکسر
گم کرد سر رشته صحبت ز تباهي
تا از ستم انصاف پناهيست چنان باد
حال تو که
در
عمر به غيري نه پناهي
اگر پيروزه
در
پاسش گريزد
که آمر اوست گيتي را و ناهي
در
آبادي عالم تو تواني
که از هستي خرابي را بکاهي
در
آن موقف که از بيجاده گون تيغ
شود رخساره ارواح کاهي
در
خدمت عشق تست ما را
دل عاريتي و جان بهايي
در
دعوي حسن خود سخن گوي
تا ماه دهد بر آن گوايي
از کوي چو آفتاب از کوه
در
خدمت تاج دين برآيي
آن روز که عمر
در
غم مرگ
معزول بود ز خوش لقايي
دل
در
غم خدمت تو يک دم
نايافته از عنا رهايي
زنهار مرا مگو که رو رو
تو
در
خور شهر و بوريايي
در
غيبت تو خوش است ما را
آن به که بدين طرف نيايي
در
آمد شد به چين دامن همت فرو رفته
غبار نيستي پذرفتن از گردون مينايي
ز حسن يوسف آرايش به مصر چرخ چارم
در
دل خورشيد با يک خانمان درد زليخايي
حريم حرمتش
در
ايمني آن خاصيت دارد
که از روي تقرب گر به خاکش رخ بيالايي
به دست آرد ضميرش ز آفرينش نسخه روشن
اگر يک لحظه
در
خلوت سراي فکرتش آيي
اگرنه فضله طبعش جهان را چاشني بودي
صبا
در
نقش بستان کي زدي نيرنگ زيبايي
جز
در
جهت باره عدل تو نيفتد
هرکس که اشارت کند امروز به سويي
حال بد بدخواه تو مانند پيازيست
مويي نبرد
در
مزه توييش به تويي
در
ملک تو اوراد زبانها همه اين باد
کاي ملک ترا عرصه عالم سر کويي
آفرينش خاتمي آمد
در
انگشت قضا
گر جهان داند وگرنه نقش اين خاتم تويي
تويي که مفتي کلک تو
در
شريعت ملک
به امر و نهي امور جهان دهد فتوي
چو کان عريق بود گوهرش نفيس آيد
شناسد آنکه تامل کند
در
اين معني
اختران
در
هوس پايه اعلاي سپهر
سوي ايوان تو آورده به عليين پي
التفات تو عنان چست از آن کرد که بود
در
ازاي نظرت نسيه و نقدش لاشئي
بر حواشي کمالات تو آيد پيدا
گرچه
در
اصل کشيدند طراز بيدي
سرو وش
در
چمن باغ معالي مي بال
تا جهاني کمر امر تو بندند چو ني
در
هر آن دل که ز اقبال تو درد حسدست
داروي بازپسين باد برو يعني کي
چشم
در
شرع مصطفي بگشا
گر نه اي تو به عقل نابينا
گفتا بدن ز فضله آمال ممتلي است
سؤ المزاج حرص اثر کرده
در
قوا
سنايي گرچه از وجه مناجاتي همي گويد
به شعري
در
ز حرص آنکه يابد ديده بينا
آني که گر آسمان کند دست
با کين تو
در
کمر چو اعدا
من بنده به عادتي که رفتست
رفتم به
در
سراي والا
هرکه سعي بد کند
در
حق خلق
همچو سعي خويش بد بيند جزا
چه صفراهاست کامروز او نکردست
در
اين يک ساعت از سوداي حمرا
در
مستي ار ز بنده خطايي پديد شد
مست از خطا نگردد واجب عقاب را
گر
در
گذاري از تو نباشد بسي دريغ
اميد رستگاري يوم الحساب را
سه کس به زاويه اي
در
نشسته مخموريم
به ياد باده دوشينه هرسه مست و خراب
گفته بودي که کاه و جو بدهم
چون ندادي از آن شدم
در
تاب
گرچه
در
دور تو اي دريادل کان دستگاه
مدتي گرگان شبان بودند و دزدان محتسب
در
خم دور فلک تا عدل باشد کوژپشت
عافيت را کي تواند بود قامت منتصب
کان و دريايي بنه
در
حبس دل بر اضطراب
زانکه کان پيوسته محبوسست و دريا مضطرب
آن روز فلک را چو
در
آن شکر نگفتم
امروز درين زشت بود گر کنمش عيب
زهي نم کرمت
در
سخا بهارانگيز
چنانکه گشت هواي نياز ازو محجوب
دهان لاله رخانم به خنده بازگشاي
از ابر جود
در
آنم يکي يم مقلوب
عرش مي گفت
در
احد تکبير
پدرش تيغ فتح مي آهخت
در
خاطرم که بلبل بستان نعت تست
اطراف باغ عمر ابدالدهر پر نواست
دعوي همي کنم که
در
آفاق چون تويي
از مسند امامت صدري دگر نخاست
زحمتي آورده ام بار دگر
گرچه روز و شب دلت
در
ياد ماست
صفحه قبل
1
...
819
820
821
822
823
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن