167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان رودکي

  • اخترانند آسمانشان جايگاه
    هفت تابنده دوان در دو و داه
  • ديوان رهي معيري

  • در کف توست ناوک خون ريز
    قسمت ماست ديده خونبار
  • ما از نگاهت، مستيم ورنه
    کيفيتي نيست، در هر شرابي
  • در ميان اشک نوميدي، رهي
    خندم از اميدواريهاي دل
  • در نهادم سياهکاري نيست
    پرتوافشان سپيده را مانم
  • استاد عشقم، بنشين و برخوان
    درس محبت، در مکتب من
  • چشم جادويش، آسماني رنگ
    با اسيران، چو آسمان در جنگ
  • جوانانت که در بازار هستي
    خريداران معشوق اند و مستي
  • هنوزت بازواني آهنين است
    هنوزت دست حق در آستين است
  • الهي در کمند زن نيفتي
    وگر افتي، بروز من نيفتي
  • منه در محفل عشرت، چراغي
    کزو پروانه اي گيرد سراغي
  • چنين خواندم زماني در کتابي
    ز گفتار حکيم نکته يابي:
  • چشم فروبسته اگر واکني
    در تو بود، هرچه تمنا کني
  • بدلجوئيم، در کنار آمدي
    زمستان غم را، بهار آمدي
  • گوهر مهر، در خزينه توست
    موج دريا، درون سينه توست
  • دردمندانه در برابر جمع
    گريه و خنده ميکني چون شمع
  • چشمه مسکين، نه گهرپرور است
    گوهر ناياب، بدريا در است
  • شاه خراسان را، دربان منم
    خاک در شاه خراسان منم
  • غمي، در سايه جانان نداري
    وگر جانان نداري، جان نداري
  • آزمودم همه طبيبان را
    در شفاخانه هاي بهداري
  • آن شنيدستم که در ميدان «کورس »
    بانوان چابک سواري ميکنند
  • در لطافت بهار حسنم گفت
    وز جلالت قرين مهرم ساخت
  • کجايي؟ کز نواي آتشينم
    دلت در سينه گردد آتش انگيز
  • ما از نگاهت، مستيم، ورنه
    کيفيتي نيست، در هر شرابي
  • بنشين چو گل در کنارم
    تا بشکفد گل ز خارم