167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان انوري

  • گر با زمانه کلک تو گويد که در زمين
    منظور کيست حکم قضا گويد آن تو
  • در انتظار تو چشم عوام گشته سپيد
    وز افتراق تو روي خواص گشته سياه
  • ز خون کشته چنانست رود مرو هنوز
    که در گذار بمانند ماهيان ز شناه
  • راجع نشود مهر درخشان شده بر چرخ
    نقصان نکند نقره صافي شده در گاه
  • آگاه شد از پايگه خويش وليکن
    در بند شهنشاه بد آنگه که شد آگاه
  • در بند تو زينگونه بماناد بدانديش
    از بند بدانديش تو آزاد نکوخواه
  • از دست آنکه غيرت ماهست و آفتاب
    در جام ماه نو مي چون آفتاب خواه
  • در موقف جزاي مطيعان و عاصيان
    از لطف و قهر خويش ثواب و عقاب خواه
  • در شان داد آيت حق بود مير داد
    او باب تست زندگي از نام باب خواه
  • ايام گر بکرد خطايي در آن مبند
    خوش باش و انتقام ز راي صواب خواه
  • کاهي که از جهان ببرد کهربا به غصب
    در عهد عدل تست ز عدلت جواب خواه
  • روز بارت خاک بوسان ره دهند
    آفتاب و سايه را در بارگاه
  • بر در ملکت کرا آيد شگفت
    گر کمر بندد نشابور و هراه
  • اي به گوهر تا به آدم پادشاه
    در پناه اعتقادت ملک شاه
  • ناوک عصمت بدوزد چشم روز
    گر کند در سايه چترت نگاه
  • نسبت از صدق تو دارد در هدي
    صبح صادق زان همي خيزد پگاه
  • تا که دارد خسرو سيارگان
    در اقاليم فلک ز انجم سپاه
  • در سپاهت بر سر هر بنده اي
    از شرف سياره اي بادا کلاه
  • بعد ما کز سر حسرت همه روز افکندي
    سخن رفتن و نارفتن من در افواه
  • اندر آمد ز در حجره من صبحدمي
    روز بهمنجنه يعني دوم از بهمن ماه
  • اتفاقا به در رحبه بوفدي برسيد
    همه اعيان و بزرگان نشابور و هراه
  • تا درين بودم گردي ز در شهر بخاست
    گفتم آن چيست مرا گفت جنيبت کش شاه
  • آمد القصه و آورد جنيبت پيشم
    ديده من چو در آن شکل و شبه کرد نگاه
  • گفت ما را به در شاه فراموش مکن
    که چو ماهست کنون گرد رکابت پنجاه
  • آنکه با خنجر او هست قضا کارافزاي
    وانکه در حضرت او هست قدر کارآگاه
  • وانکه در طول و عرض همت اوست
    راي سلطان اختران گمراه
  • جز به عين رضا نخواهد کرد
    ديده روزگار در تو نگاه
  • در هنر خود چنين تواند بود
    بشري لا اله الا الله
  • چرخ تا در پناه دولت تست
    عالمي را شدست پشت و پناه
  • جز به عين رضا همي نکند
    ديده روزگار در تو نگاه
  • در هنر خود چنين بود که تويي
    بشري لا اله الا الله
  • شعله صبح روزگار دو رنگ
    در زد آتش به آسمان دوتاه
  • هرچه در زير دور چرخ کبود
    هرچه بر پشت جرم خاک سياه
  • فتنه در عهد حزم تو نزدست
    يک نفس خالي از دوکار آگاه
  • دهر در دور دست تو نگذاشت
    هفت اقليم را دو حاجت خواه
  • تاکه ذکر گناه و طاعت هست
    سال و ماه اوفتاده در افواه
  • از مثال تو جهان در نقش الله المعين
    مايه کافور خشک و عنبر تر يافته
  • بي نهيب روز محشر طالبان آخرت
    در جوار صدر تو طوبي و کوثر يافته
  • روضهاي خطه اسلام در ايام تو
    از بهار عدل تو هم زيب و هم فر يافته
  • شاخهاي دوحه انصاف در اقليم تو
    از نماي فضل تو هم برگ و هم بر يافته
  • گمرهان آفرينش در شب احداث دهر
    از فروغ صبح تاييد تو رهبر يافته
  • گاه ضرب و طعن در ميدان زبان رمح تو
    رام نطق از گفتن الله اکبر يافته
  • آسمان را بر زمين در لحظه اي انديشه وار
    مرکب انديشه رفتار تو اندر يافته
  • از براي چشمه حيوان مدحت جان و عقل
    وهم را در صحبت عزم سکندر يافته
  • تا دماغ کاينات از خلق تو مشکين شود
    خلقت تو در ازل خلق پيمبر يافته
  • اختران را شوکتت بر سمت طاعت رانده
    آسمان را همتت در تحت فرمان يافته
  • بارها از شرم رايت آسمان خورشيد را
    زير سيلاب عرق در موج طوفان يافته
  • منهيان ربع مسکون زاب روي عدل تو
    فتنه را پنجاه ساله نان در انبان يافته
  • در ميان دولتي با حلق ملکي گشته سخت
    هر کمندي کز کف عزم تو دوران يافته
  • بارها آحاد فراشانت شير چرخ را
    در پناه شير شادروان ايوان يافته