نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان انوري
در
و دست تو مقصد آمال
دل و طبع تو مجمع البحرين
عرصه همتت چنان واسع
که
در
آن عرصه گم شود کونين
اي تلف کرده منفقان سخات
در
هم آورده شهور و سنين
خواستم گفت
در
سخن من و تو
از مکانت نيافتم تمکين
آسمان گر به رنگ فيروزه ست
تن
در
انگشتري دهد چو نگين
کاي به نزديک مدتي من و تو
در
سخي داده داد غث و سمين
تا به دور تو
در
زمانه نبود
اي زمان تو دور دولت و دين
تا ببيني که
در
نظام امور
دختر نعش را کند پروين
تا ببيني که
در
عنا و علو
آسمان را قفا کند ز جبين
در
صبي از صباي طبع دهد
طبع دي را مزاج فروردين
تو که
در
چشم تو نيايد کون
اين زمانش به چشم خويش مبين
تا ز تاثير صد قران يابند
در
خم آسمانش هيچ قرين
زان که تا بنگري بگيرد از او
عرصه روزگار
در
ثمين
اوست آن کس که قفل احداثش
بود بعضي هنوز
در
زرفين
جان پاکت که کاني از معني است
در
سراي حزن مباد حزين
ور زمام زمانه باز کشد
شبش از روز بگسلد
در
حين
هست عريان و
در
صريرش عقل
گنجها دارد از علوم دفين
نيست غواص و برکشد هردم
نوکش از بحر غيب
در
ثمين
داشت انديشه کارد از پي مدح
در
مديح تو شعرهاي متين
از حسد
در
دلش کشيد کمان
وز جفا بر تنش گشاد کمين
خسروان دل برقرار ملک آن گاهي نهند
کاوردشان آسمان
در
بيعت طغرل تکين
کو فريدون گو بيا نظاره کن اندر جهان
تا ببيني خويشتن
در
نسبت طغرل تکين
کهربا
در
کاه نتواند تصرف کرد نيز
بي اجازت نامه اي از حضرت طغرل تکين
باز گفتم عادت طغرل تکين
در
ملک چيست
گفت انصافست و بخشش عادت طغرل تکين
عقل
در
کوي تو اعراض نمود از فردوس
طبع با روي تو بيزار شد از حورالعين
بر اميد مدد رزق به سوي
در
تو
هم به اول حرکت سجده کند جان جنين
در
دياري که بود حشمت تو مالک عنف
خاک را هست به خون ملک الموت عجين
گر شود قدرت کلک تو مصور
در
شير
به نظر آب کند زهره شيران عرين
صورت دولت تو چون ز ازل رايت ساخت
کرد تقدير ابد را به ازل
در
تضمين
در
عالي تو آن سجده گه محترمست
که رخ کعبه بود از حسد او پر چين
در
زبانها سخن سال نو و ماه نوست
ناگزيران طرب را طرب و باده گزين
نوبتي ملک به زين اندرست
تا به ابد بر
در
طغرل تکين
در
شب کين صبحدم فتح را
نور دهد مغفر طغرل تکين
فتح و ظفر هر دو دو رايت کشند
در
حشم صفدر طغرل تکين
ور قلم
در
جهان کشد قهرش
بارز کون را کند ترقين
راي او چون
در
انتظام شود
دختر نعش را کند پروين
نهي او چون
در
اعتراض آيد
حدثان را قفا کند ز جبين
گر عنان فلک فرو گيرد
به خط استوا
در
افتد چين
ور زمام زمانه باز کشد
شبش از روز بگسلد
در
حين
بر
در
کبرياي تو شب و روز
اشهب روز و ادهم شب زين
گردون کجاست بر
در
قدر بلند تو
خورشيد کيست پرتو راي صواب تو
در
کشت زار روزي برگي نگشت سبز
الا به اهتمام کف چون سحاب تو
بيداري است با تو چنان
در
مقام حزم
کانجا به خواب هم نتوان ديد خواب تو
اي چرخ پست از بر راي رفيع تو
وي ابر زفت
در
بر بذل بنان تو
رازي که از زمانه نهان داشت آسمان
راند
در
اين زمانه همي بر زبان تو
آن روز کافرينش آدم تمام شد
شد
در
ضمان روزي نسلش به نان تو
با پادشا منادي اقبال هر زمان
گويد که اي زمين و زمان
در
امان تو
عمريست تا دو ديده چو نرگس نهاده ام
در
آرزوي مجلس چون بوستان تو
حزم تو پاسبان جهان باد و
در
جهان
دايم قضا به عين رضا پاسبان تو
رازي که از زمانه نهان داشت آسمان
راند
در
اين زمانه همي بر زبان تو
صفحه قبل
1
...
814
815
816
817
818
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن