167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان انوري

  • در و دست تو مقصد آمال
    دل و طبع تو مجمع البحرين
  • عرصه همتت چنان واسع
    که در آن عرصه گم شود کونين
  • اي تلف کرده منفقان سخات
    در هم آورده شهور و سنين
  • خواستم گفت در سخن من و تو
    از مکانت نيافتم تمکين
  • آسمان گر به رنگ فيروزه ست
    تن در انگشتري دهد چو نگين
  • کاي به نزديک مدتي من و تو
    در سخي داده داد غث و سمين
  • تا به دور تو در زمانه نبود
    اي زمان تو دور دولت و دين
  • تا ببيني که در نظام امور
    دختر نعش را کند پروين
  • تا ببيني که در عنا و علو
    آسمان را قفا کند ز جبين
  • در صبي از صباي طبع دهد
    طبع دي را مزاج فروردين
  • تو که در چشم تو نيايد کون
    اين زمانش به چشم خويش مبين
  • تا ز تاثير صد قران يابند
    در خم آسمانش هيچ قرين
  • زان که تا بنگري بگيرد از او
    عرصه روزگار در ثمين
  • اوست آن کس که قفل احداثش
    بود بعضي هنوز در زرفين
  • جان پاکت که کاني از معني است
    در سراي حزن مباد حزين
  • ور زمام زمانه باز کشد
    شبش از روز بگسلد در حين
  • هست عريان و در صريرش عقل
    گنجها دارد از علوم دفين
  • نيست غواص و برکشد هردم
    نوکش از بحر غيب در ثمين
  • داشت انديشه کارد از پي مدح
    در مديح تو شعرهاي متين
  • از حسد در دلش کشيد کمان
    وز جفا بر تنش گشاد کمين
  • خسروان دل برقرار ملک آن گاهي نهند
    کاوردشان آسمان در بيعت طغرل تکين
  • کو فريدون گو بيا نظاره کن اندر جهان
    تا ببيني خويشتن در نسبت طغرل تکين
  • کهربا در کاه نتواند تصرف کرد نيز
    بي اجازت نامه اي از حضرت طغرل تکين
  • باز گفتم عادت طغرل تکين در ملک چيست
    گفت انصافست و بخشش عادت طغرل تکين
  • عقل در کوي تو اعراض نمود از فردوس
    طبع با روي تو بيزار شد از حورالعين
  • بر اميد مدد رزق به سوي در تو
    هم به اول حرکت سجده کند جان جنين
  • در دياري که بود حشمت تو مالک عنف
    خاک را هست به خون ملک الموت عجين
  • گر شود قدرت کلک تو مصور در شير
    به نظر آب کند زهره شيران عرين
  • صورت دولت تو چون ز ازل رايت ساخت
    کرد تقدير ابد را به ازل در تضمين
  • در عالي تو آن سجده گه محترمست
    که رخ کعبه بود از حسد او پر چين
  • در زبانها سخن سال نو و ماه نوست
    ناگزيران طرب را طرب و باده گزين
  • نوبتي ملک به زين اندرست
    تا به ابد بر در طغرل تکين
  • در شب کين صبحدم فتح را
    نور دهد مغفر طغرل تکين
  • فتح و ظفر هر دو دو رايت کشند
    در حشم صفدر طغرل تکين
  • ور قلم در جهان کشد قهرش
    بارز کون را کند ترقين
  • راي او چون در انتظام شود
    دختر نعش را کند پروين
  • نهي او چون در اعتراض آيد
    حدثان را قفا کند ز جبين
  • گر عنان فلک فرو گيرد
    به خط استوا در افتد چين
  • ور زمام زمانه باز کشد
    شبش از روز بگسلد در حين
  • بر در کبرياي تو شب و روز
    اشهب روز و ادهم شب زين
  • گردون کجاست بر در قدر بلند تو
    خورشيد کيست پرتو راي صواب تو
  • در کشت زار روزي برگي نگشت سبز
    الا به اهتمام کف چون سحاب تو
  • بيداري است با تو چنان در مقام حزم
    کانجا به خواب هم نتوان ديد خواب تو
  • اي چرخ پست از بر راي رفيع تو
    وي ابر زفت در بر بذل بنان تو
  • رازي که از زمانه نهان داشت آسمان
    راند در اين زمانه همي بر زبان تو
  • آن روز کافرينش آدم تمام شد
    شد در ضمان روزي نسلش به نان تو
  • با پادشا منادي اقبال هر زمان
    گويد که اي زمين و زمان در امان تو
  • عمريست تا دو ديده چو نرگس نهاده ام
    در آرزوي مجلس چون بوستان تو
  • حزم تو پاسبان جهان باد و در جهان
    دايم قضا به عين رضا پاسبان تو
  • رازي که از زمانه نهان داشت آسمان
    راند در اين زمانه همي بر زبان تو