نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان انوري
در
باغ آفرينش از حرص خدمت تو
همچون بنفشه هرگز پشتي مباد بي خم
با راي تو چرخ
در
مصالح
الحان کنان که هان تکلم
در
موکب تو به ميخ پروين
مه بر سم مرکبانت محکم
در
شوره ز فتح باب دستت
با ناميه هم عنان رود يم
گر قهر تو بر فلک نهد پاي
در
محور عالم افکند خم
واندر دو جهان مخالفت را
با عجز و عنا و رنج
در
هم
نازان ز تو
در
صدور فردوس
جد و پدر و برادر و عم
اقبال تو بر فزون به هر روز
در
دولت خسرو معظم
با خاک
در
تو ز ايران راست
بر چهره صفاي آب زمزم
در
مدح و ثنات شاعران راست
تشريف و صلات خز معلم
گيرد فلک ار بخشک ريشم
من
در
ندهم به خويشتن نم
دور از سعادت تو درين روزها دلم
کز دوري بساط تو خون بود
در
تنم
با جان دلشکسته که
در
عهد من مباد
گر عهد خدمت تو همه عمرم بشکنم
با اين همه کمال تو
در
هر مباحثه
آن لکنتم دهد که تو پنداري الکنم
با جان من اگرنه هواي ترا رگيست
خون خشک باد
در
رگ جان همچو روينم
يک جوز صدق کم نکنم
در
هواي تو
تا برنچيند مرغ اجل همچو ارزنم
در
خرمن قبول تو کاهي اگر شوم
گردون برد به کاهکشان کاه خرمنم
وامروز
در
حمايت جاهت به خدمتي
اندر چراغ مي کند از بيم روغنم
با باد
در
لطافت ازين پس مري کنم
گر خاک درگه تو بماند نشيمنم
در
نظم اين قصيده که فتوي همي دهد
ابيات او به صدق مباهات کردنم
وين
در
زمين عافيت اعقاب خويش را
تخميست کز براي شرف مي پراکنم
در
قيامت به صد زبان همه شکر
پاي مرد سديد حمدونم
گر بر اين مايه اختصار کني
هم تو بيني که
در
وفا چونم
ورنه مي دان که به روز فنا
معتکف بر
در
شبيخونم
خلق ناديده
در
جبلت تو
هيچ سيرت که آن بود مذموم
خصم را
در
ازاء قدرت تو
شک مکن حرفها بود موهوم
ليک چونان که دفع بوي پياز
در
موازات قهر باد سموم
که مرا
در
فراق خدمت تو
جان ز غم مظلم است و تن مظلوم
شاخ عمر تو
در
بهار وجود
سال و مه سبز و مهرگان معدوم
باز بر تخت بخت کرد مقام
باز
در
صدر ملک گشت مقيم
با وقار و سياستش
در
ملک
آب و آتش بود حرون و حليم
نوک کلک تو بحر مسجور است
واندرو صد هزار
در
يتيم
بجزو اصل رسيد آفتاب نه گردون
بخير
در
نهم آفتاب هفت اقليم
اگر خيال تو
در
خواب ديده مي نشدي
شبيه تو چو شريک خداي بود عديم
کريم ذات تو
در
طي صورت بشري
تبارک الله گويي که رحمتيست جسيم
به عهد نطق تو نز خاصيت دهان صدف
نفس همي نزند بل ز ننگ
در
يتيم
مسير کلک تو
در
معرض تعرض خصم
مثال جرم شهابست و رجم ديو رجيم
بشست خلقت آتش به آب خلق تو روي
که
در
اضافه طبع نعامه گشت نعيم
ببست باد خزان بادم حسود تو عهد
که
در
برابر ابر بهار گشت لئيم
وراي لطف خداوند چيست لفظ خداي
زبان
در
آن نکنم کان تجاوزيست ذميم
مرا ادب نبود خاصه
در
مقام ثنا
حليم گفتن کوه ارچه وصف اوست قديم
هميشه تا نکند گردش زمانه مقام
به کام خويش همي باش
در
زمانه مقيم
تکاوراني
در
زير زين به دولت او
چو ابر گاه مسير و چو پيل گاه توان
ضياء دين خداي آنکه حسن عادت او
زمانه دارد
در
زير سايه احسان
نه ناشناسي تشبيه خواستم کردن
سر انامل او را به ابر
در
نيسان
محامد تو همي درنيايدم به ضمير
مدايح تو همي
در
نگنجدم به دهان
قواي غاذيه را
در
طباع جاي نبود
اگرنه جود تو بودي به رزق خلق ضمان
ز شوق خدمت خوان تو
در
تنور اثير
هزار بار حمل کرد خويش را بريان
ز بس خار هجر تو
در
ديده و دل
ز خونابه رخسارها چون گلستان
کدامين سعادت بود بيشتر زين
که باز آمدي
در
سعادات الوان
صفحه قبل
1
...
812
813
814
815
816
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن