167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان خاقاني

  • نعل در آتش نهادندي مرا
    آن نهاد جاودان بدرود باد
  • باد در سبلت نااهل مدم
    گرچه نااهل خريدار دم است
  • عقد در، طالبان بسي دارد
    گر فرستي به احتراز فرست
  • پاسبانش برون در قفل است
    پرده دارش درون کليدان است
  • بلبل مدح اوست خاقاني
    هم در شکرش آشيانه اوست
  • خاقاني اگرچه هست ميري
    در پيش خجنديان غلامي است
  • زر طلب کردن از در ملکان
    آفرين خواندنش نمي ارزد
  • ندارد موکبي کايام در وي
    رديف هر سگ آهويي ندارد
  • ني در بن ناخنش زد اندوه
    تا نيشکر طرب نگارد
  • افريدون دولتي عدو را
    در زندان آر و پاي بربند
  • مجلسش کعبه و انداخته دلو
    خلق در زمزم احسان اسد
  • شير تنها رو شريعت را
    با سگي در خطاب ديدستند
  • سگ بيدار کهف را در خواب
    همبر شير غاب ديدستند
  • مصطفي بر براق و دست مرا
    در هلال رکاب ديدستند
  • زده از نور مصطفي خيمه
    دست من در طناب ديدستند
  • تاج سر آفرينش است شه شرق
    در کنف آفريدگار بماناد
  • از زمانه منال خاقاني
    گرچه در غربتت منال نمايد
  • در دار الکتب چو باز کند
    نسختي از صحاح بفرستد
  • وقت هيجاست در خورد که علي
    سوي قنبر سلاح بفرستد
  • همتت در جهان نمي گنجد
    هفت دريا سبو نمي دارد
  • روي جرم نکرده را کرمش
    در نقاب عفو نمي دارد
  • در چنين تنگناي دار الضرب
    زير چنگي دفي نمي شايد
  • هست بغداد گرد کوه، در او
    قاضيي فلسفي نمي شايد
  • در ظلمت حال خاطر اندوه
    با نور خيال او گسارد
  • خرد شاخي که شد درخت بزرگ
    در بزرگيش سرسري منگر