نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.
ديوان انوري
به وجه رمز
در
اين شعر بيتکي چندست
که از تامل آن هيچگونه نيست گزير
دعات گفتم و جاي دعات بود الحق
در
آن مضيق که آنرا جز اين نبد تدبير
هميشه تا نبود
در
قياس پير جوان
مطيع بخت جوان تو باد عالم پير
در
زمين دولتت چون طول و عرض آسمان
دور آساني طويل و عمر دشواري قصير
بس بود
در
معرض آرام و آشوب جهان
کارداران نفاذت هم بشير و هم نذير
گرچه قومي
در
نظام کارها صورت کنند
کاسمان فرمان گذارست و زمين فرمان پذير
زير قهر منهيان حزم تو امروز هست
هرچه
در
فردا نهانست از قليل و از کثير
کي بود ماه مقنع همچو ماه آسمان
گرچه کوته ديدگان را
در
خيال افتد منير
گر کمان التفات از ره فرو گردي رواست
در
هواي تو بحمدالله دلي دارم چو تير
هزار جان لب لعلش نهاده بر آتش
هزار دل سر زلفش کشيده
در
زنجير
گشاده طره او بر کمين جانها دست
کشيده غمزه او
در
کمان ابرو تير
هرآنچه خواسته
در
دهر کرده جز که ستم
هرآنچه جسته ز اقبال ديده جز که نظير
مدبريست به ملک اندرون چنان صائب
که
در
جنيبت تدبير او رود تقدير
نه با عمارت عدلش خرابي از مستي
نه
در
حمايت عفوش مخافت از تغيير
فکنده راي تو
در
خاک راه رايت مهر
نبشته کلک تو برآب جوي آيت تير
صرير کلک تو
در
نشر کشتگان نياز
ز نفخ صور زيادت همي کند تاثير
مرا بگوي چه باقي بود ز رونق شغل
چو
در
معامله از اصل بگذرد توفير
هميشه تا نبود پير
در
قياس جوان
بر وضيع و شريف و بر صغير و کبير
به دست قهر نهد قفل ختم بر احداث
به دست عدل کشد پاي فتنه
در
زنجير
جاودان
در
کنف خير و سعادت بادا
موکبش تا به سعادت رود و آيد باز
صاحب و صدر زمين ناصر دين آنکه قضا
کرد بر درگه عاليش
در
فتنه فراز
زاستين داد دگرباره کند دست برون
فتنه
در
خواب دگرباره کند پاي دراز
دست با عهد تو کردست قضا
در
گردن
گردن از مرتبه چندان که بخواهي به فراز
هرکرا دست تو برداشت بيفزودش عز
جز که دينار که
در
عمر نکرديش اعزاز
در
کفت نامده از بيم مذلت بجهد
همچو از بيم قطيعت بجهد از سر گاز
اجلش
در
ندب اول گويد برخيز
دست خون باخته شد جاي به ياران پرداز
نيز من قاصرم از مدح تو
در
بيتي چند
عذر تقصير بگفتم به طريق ايجاز
يارب آنشب چه شبي بود که
در
حضرت تو
منهي حزم حديث حرکت کرد آغاز
اينت اقبال که باز آمدي اندر اقبال
تا جهاني ز تو افتاده
در
اقبال و نواز
زندگاني ولي نعمت من باد دراز
در
مزيد شرف و دولت و پيروزي و ناز
از مواليد جهانم من و
در
کل جهان
چيست کان را متغير نکند عمر دراز
اولا تا که ز خدام توام نتوان گفت
که
در
کس به سلامي مثلا کردم باز
چون چنين معتقدم خدمت درگاه ترا
بهر آزار دلي از
در
عفوم بمتاز
دي
در
آن وقت که بر راي رفيعت بگذشت
که فلان باز حديث حرکت کرد آغاز
اي بر اعدا و اوليا پيروز
در
مکافات اين و آن شب و روز
چون مراد خويش را با ملک ري کردم قياس
در
خراسان تازه بنهادم اقامت را اساس
تا بود سير السواني
در
سفر دور فلک
واندران دوران نظير گاو او گاو خراس
فضا خطبه ها کرده
در
ملک و ملت
به نام تو بر منبر آفرينش
طرازي نه چون طاهربن مظفر
به عهد تو
در
ششتر آفرينش
شکوه تو دريافت آن کار اگرنه
بکردي فنا
در
خور آفرينش
تکسر چه باشد که با چون تو شحنه
بگردد به گرد
در
آفرينش
تو بادي که جز با تو نيکو نيايد
قباي بقا
در
بر آفرينش
دوام ترا بيخ
در
آب و خاکي
کزو رست برگ و بر آفرينش
بقاي تو چندان که
در
طول و عرضش
نشايد بجز محور آفرينش
اي نهان گشته
در
بزرگي خويش
وز بزرگي ز آسمان شده بيش
هر دو
در
تاب خانه اي رفتيم
که نبد آشنا هواي رواق
خلف صدق قدر اوست قدر
چون شود
در
نفاذ حکمش عاق
بي نيازي عيال همت اوست
صدق او
در
سخا بجاي صداق
روز و شب جفت کبريا بادا
در
چنين کاخ و باغ و طارم و طاق
عز او
در
ازاء عز وجود
ناز معشوق و ناله عشاق
صفحه قبل
1
...
808
809
810
811
812
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن