167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان انوري

  • خيالات ثوابت در خيالم
    چنان آمد همي بي حد و بي مر
  • که اندر چرخ کحلي کرده ترکيب
    هزاران در و مرواريد و گوهر
  • چرا بارد به نطق آن در دريا
    چرا سايد به نوک اين مشک اذفر
  • در اين جنبش اگر جز قوت نفس
    فلک را علتي يابند ديگر
  • تو عقلي بوده اي در بدو ابداع
    هدايت را چنان لابد و درخور
  • تو بيش از عالمي گرچه درويي
    چو رمز معنوي در لفظ ابتر
  • جهان از فتنه طوفانست و در وي
    پناه و حلم تو کشتي و لنگر
  • مرا درگاه تو قبله است و در وي
    اگر کفران کنم چه من چه کافر
  • که گر تقرير آن بودي در امکان
    زبانم اندکي کردي مقرر
  • زهي معمار انصاف تو کرده
    در و ديوار دين و داد معمور
  • قضا در موکب تقدير نفراشت
    ز عزمت رايتي الا که منصور
  • قدر در سکنه ايام نگذاشت
    ز عدلت فتنه اي الا که مستور
  • تو پيش از عالمي گرچه درويي
    چو رمز معنوي در کسوت زور
  • نسيم لطفت ار با او بکوشد
    نهد در نيش کژدم نوش زنبور
  • تواند داد پيش از روز محشر
    قضا در حشر و نشر خلق منشور
  • به يک بد خدمتي عاصي مدانم
    که در اخلاص دارم حظ موفور
  • گرم غفران تو در سايه گيرد
    خود آن کاري وبد نور علي نور
  • يکي در کف قلج سرهال و تازان
    يکي برکف قدح سرمست و مخمور
  • نوايب فلکي در خلاف او مضمر
    سعادت ابدي بر هواي او مقصور
  • مرا نه در خور ايام همتي است بلند
    همي به پرده دريدن نداردم معذور
  • مرا نه در خور احوال عادتي است جميل
    همي به راز گشادن نباشدم دستور
  • مرا فلک عملي داد در ولايت غم
    که دخل آن نپذيرد به هيچ خرج قصور
  • مرا نه در خور احوال عادتيست حميد
    همي به راز گشادن نباشدم دستور
  • مرا نه در خور ايام همتيست بلند
    همي به پرده دريدن نداردم معذور
  • زمانه هرچه بپوشد نهان بنتوان کرد
    که روزگار بود در بنات دهر قصور
  • مرا فلک عملي داد در ولايت غم
    که دخل آن نپذيرد به هيچ خرج قصور
  • کرم از فيض دستت آورده
    در جهان رسم رزق را مقدور
  • فتنه را از کلاه گوشه جاه
    کرده در دامن فنا مستور
  • آسماني که در عناد وغلو
    هيچ خصم تو نيست جز مقهور
  • نه قضايي که در مصالح کل
    منشي راي تو دهد منشور
  • گر دهد در ديار آب و هوا
    مهدي عدل تو قرار امور
  • هرچه در سلک حل و عقد کشد
    کلکت آن عالمي بدو معمور
  • رو که کاملتر از تو مرد نزاد
    مادر دهر در سرور و شرور
  • وين که در کنج کلبه اي امروز
    بر فراق توام چو سنگ صبور
  • که مرا در همه جهان جانيست
    وان ز حرمان خدمتت رنجور
  • چه کنم در صدور اهل زمان
    اي بساط تو برده آب صدور
  • حال من بنده در ممالک هست
    حال آن يخ فروش نيشابور
  • اي جوان بختي که مثل و شبه تو
    کس نيابد در خم گردون پير
  • تا به اکنون چيز ليزي داشتم
    زانکه در عشرت نباشد زو گزير
  • اي بهمت وراي چرخ اثير
    چرخ در جنت همت تو قصير
  • زانکه جز دست جود تو نکشد
    پاي ظلم و نياز در زنجير
  • طاهر طاهرنسب صاحب که حکم شرع را
    در ازاي عرق پاک اومحيط آمد غدير
  • در خمير طينت آدم به قوت مايه بود
    عنصر تو ورنه تا اکنون بماندستي فطير
  • شکل در گاه رفيعت را دعا کرد آسمان
    شکل او شد افضل الاشکال و هو المستدير
  • کز تواتر در ثناي تو نياسايد دمي
    خاطر من از تفکر خامه من از صرير
  • سموم حادثه از خصمت ار بگرداند
    پياز چرخ که در جنب قدر تست قصير
  • به انتقام تو نشگفت اگر قضا و قدر
    بهانه جوي به لوزينه در دهندش سير
  • فکند راي تو در خاک راه رايت مهر
    نبشت کلک تو بر آب جوي آيت تير
  • صرير کلک تو در حشر کشتگان نياز
    ز نفخ صور زيادت همي کند تاثير
  • بزرگوارا در حسب حال آن وعده
    که شد به عون تو بيرون ز عقده تاخير