167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان انوري

  • باري ز باده خوردن و عشرت چو چاره نيست
    در خدمت بساط خداوند خواجه خور
  • صدر زمانه ناصر دين طاهر آنکه هست
    در شان ملک آيتي از نصرت و ظفر
  • گر زحمتت نباشد از آن تا ادا کنم
    آهسته همچنين به همين صورت پرده در
  • در روزگار عدل تو با جبر خاصيت
    بيجاده از تعرض کاهست بر حذر
  • حرص ثنا و عشق جمالت مبارکت
    گر در قواي ناميه پيدا کند اثر
  • نشگفت اگر نگين ترا در قبول مهر
    چون موم نرم سجده طاعت برد حجر
  • قهر تو آتشي است چنان اختيارسوز
    کاسيب او دخان کند انديشه در فکر
  • ور سايه تغير تو بر جهان فتد
    در طبع کو کنار مرکب کند سهر
  • دست زوال تا ابد از بهر چون تو بار
    در بيخ اين درخت نخواهد زدن تبر
  • ز اول که داشت در تتق صنع منزوي
    ارواح را مشيمه و اشباح را گهر
  • در خفيه با زمانه قضا گفت حاملي
    اي مادر جهان به جهاني همه هنر
  • داني چه خود هماي بقا در هواي دهر
    از بهر مدت تو گشادست بال و پر
  • کز روي سبق مرتبه در مجمع وجود
    ذات تو آمد اول و پس دهر بر اثر
  • از طوق طوع گردن اين چار نرم دار
    در پاي قدر تارک آن نه فرو سپر
  • بجز در آينه خاطر تو نتوان ديد
    ز راز چرخ نشان و ز علم غيب خبر
  • به هيچ داروي و ترياک برنيارد خاست
    ز خاک جز که به آواز صور در محشر
  • قدر ز شست تو بر اختران رساند تير
    قضا ز دست تو بر آسمان گشايد در
  • چه باره ايست به زير تو در بناميزد
    که منزليش بود باختر دگر خاور
  • درخش نعلش سندان و سنگ را در خاک
    فروغ و شعله دهد همچو اختر و اخگر
  • خوشا نواحي بغداد جاي فضل و هنر
    کسي نشان ندهد در جهان چنان کشور
  • صبا سرشته به خاکش طراوت طوبي
    هوا نهفته در آبش حلاوت کوثر
  • به رنگ عارض خوبان خلخي در باغ
    ميان سبزه درفشان شود گل احمر
  • شکفته نرگس بويا به طرف لاله ستان
    چنانکه در قدح گوهرين مي اصفر
  • نماز شام ز صحن فلک نمود مرا
    عروس چرخ که بنهفت روي در خاور
  • بر آن مثال همي تافت راه کاهکشان
    که در بنفشه ستان برکشيده صف عبهر
  • ز تيغ کوه بتابيد نيم شب پروين
    چنان که در قدح لاجورد هفت درر
  • ز برج جدي بتابيد پيکر کيوان
    به شکل شمع فروزنده در ميان شمر
  • همي نمود درفشنده مشتري در حوت
    چنان که ديده خوبان ز عنبرين چادر
  • ز طرف ميزان مي تافت صورت مريخ
    بدان صفت که مي لعل رنگ در ساغر
  • چنان که عاشق ومعشوق در نقاب گمان
    بتافت تير درافشان و زهره ازهر
  • در اين ديار به حکمت نيابمت همتا
    درين سواد به دانش نبينمت همبر
  • به شکل عارض گلرنگ او همي تابيد
    فروغ خسرو سيارگان به مشرق در
  • بدين نوند رسيدم در آن ديار و زمن
    به گوش حضرت شاه جهان رسيد خبر
  • برين مثال بود ياد تازه در عقبي
    برين نهاد بود نام زنده تا محشر
  • ز بحر خاطر من صد طويله در برسيد
    به مدح شاه جهان چون شدم سخن گستر
  • بدان خداي که در صنع خويش بي آلت
    بيافريد بدين گونه چرخ پهناور
  • در اين ديار ندانم کسي که وقت سخن
    به جاي خصم مناظر نشنيدم همبر
  • ز فضل خويش در اين فصل هرچه مي رانم
    هر آنکسي که ندارد همي مرا باور
  • به مهر گفت که چون نيستت به کام جهان
    در اين هوس منشين روزگار خويش مبر
  • به شرم گفتم طبعم نمي دهد ياري
    ز گفته تو اگر مدحتي بود در خور
  • رفيع همت اين کرده با ستاره قران
    بديع دولت آن گشته در زمانه سمر
  • هميشه در شرف ملک شادمان بادند
    غلام وار کمر بسته پيش تخت پدر
  • خدايگانا اميد داشت بنده همي
    که در ثناي تو بر سروران شود سرور
  • اگر چنانکه دهد شهريار دستوري
    غلام وار دهد بوسه آستانه در
  • ندارد هيچ حاصل عقل کلي
    که نه در ذهن او آن هست حاضر
  • دهد پيشش گواهي در مظالم
    رگ و پي بر فجور مرد فاجر
  • چو خاموشي بود کفران نعمت
    در اين معني چه خاموش و چه کافر
  • ز چرخت باد عمري در تزايد
    ز بختت باد عزمي بر تواتر
  • چو تيغ ناخني بر چرخ مينا
    چو شست ماهيي در بحر اخضر
  • هزاران پيکر جني و انسي
    ز نور پيکر او در دو پيکر