نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.
ديوان انوري
باري ز باده خوردن و عشرت چو چاره نيست
در
خدمت بساط خداوند خواجه خور
صدر زمانه ناصر دين طاهر آنکه هست
در
شان ملک آيتي از نصرت و ظفر
گر زحمتت نباشد از آن تا ادا کنم
آهسته همچنين به همين صورت پرده
در
در
روزگار عدل تو با جبر خاصيت
بيجاده از تعرض کاهست بر حذر
حرص ثنا و عشق جمالت مبارکت
گر
در
قواي ناميه پيدا کند اثر
نشگفت اگر نگين ترا
در
قبول مهر
چون موم نرم سجده طاعت برد حجر
قهر تو آتشي است چنان اختيارسوز
کاسيب او دخان کند انديشه
در
فکر
ور سايه تغير تو بر جهان فتد
در
طبع کو کنار مرکب کند سهر
دست زوال تا ابد از بهر چون تو بار
در
بيخ اين درخت نخواهد زدن تبر
ز اول که داشت
در
تتق صنع منزوي
ارواح را مشيمه و اشباح را گهر
در
خفيه با زمانه قضا گفت حاملي
اي مادر جهان به جهاني همه هنر
داني چه خود هماي بقا
در
هواي دهر
از بهر مدت تو گشادست بال و پر
کز روي سبق مرتبه
در
مجمع وجود
ذات تو آمد اول و پس دهر بر اثر
از طوق طوع گردن اين چار نرم دار
در
پاي قدر تارک آن نه فرو سپر
بجز
در
آينه خاطر تو نتوان ديد
ز راز چرخ نشان و ز علم غيب خبر
به هيچ داروي و ترياک برنيارد خاست
ز خاک جز که به آواز صور
در
محشر
قدر ز شست تو بر اختران رساند تير
قضا ز دست تو بر آسمان گشايد
در
چه باره ايست به زير تو
در
بناميزد
که منزليش بود باختر دگر خاور
درخش نعلش سندان و سنگ را
در
خاک
فروغ و شعله دهد همچو اختر و اخگر
خوشا نواحي بغداد جاي فضل و هنر
کسي نشان ندهد
در
جهان چنان کشور
صبا سرشته به خاکش طراوت طوبي
هوا نهفته
در
آبش حلاوت کوثر
به رنگ عارض خوبان خلخي
در
باغ
ميان سبزه درفشان شود گل احمر
شکفته نرگس بويا به طرف لاله ستان
چنانکه
در
قدح گوهرين مي اصفر
نماز شام ز صحن فلک نمود مرا
عروس چرخ که بنهفت روي
در
خاور
بر آن مثال همي تافت راه کاهکشان
که
در
بنفشه ستان برکشيده صف عبهر
ز تيغ کوه بتابيد نيم شب پروين
چنان که
در
قدح لاجورد هفت درر
ز برج جدي بتابيد پيکر کيوان
به شکل شمع فروزنده
در
ميان شمر
همي نمود درفشنده مشتري
در
حوت
چنان که ديده خوبان ز عنبرين چادر
ز طرف ميزان مي تافت صورت مريخ
بدان صفت که مي لعل رنگ
در
ساغر
چنان که عاشق ومعشوق
در
نقاب گمان
بتافت تير درافشان و زهره ازهر
در
اين ديار به حکمت نيابمت همتا
درين سواد به دانش نبينمت همبر
به شکل عارض گلرنگ او همي تابيد
فروغ خسرو سيارگان به مشرق
در
بدين نوند رسيدم
در
آن ديار و زمن
به گوش حضرت شاه جهان رسيد خبر
برين مثال بود ياد تازه
در
عقبي
برين نهاد بود نام زنده تا محشر
ز بحر خاطر من صد طويله
در
برسيد
به مدح شاه جهان چون شدم سخن گستر
بدان خداي که
در
صنع خويش بي آلت
بيافريد بدين گونه چرخ پهناور
در
اين ديار ندانم کسي که وقت سخن
به جاي خصم مناظر نشنيدم همبر
ز فضل خويش
در
اين فصل هرچه مي رانم
هر آنکسي که ندارد همي مرا باور
به مهر گفت که چون نيستت به کام جهان
در
اين هوس منشين روزگار خويش مبر
به شرم گفتم طبعم نمي دهد ياري
ز گفته تو اگر مدحتي بود
در
خور
رفيع همت اين کرده با ستاره قران
بديع دولت آن گشته
در
زمانه سمر
هميشه
در
شرف ملک شادمان بادند
غلام وار کمر بسته پيش تخت پدر
خدايگانا اميد داشت بنده همي
که
در
ثناي تو بر سروران شود سرور
اگر چنانکه دهد شهريار دستوري
غلام وار دهد بوسه آستانه
در
ندارد هيچ حاصل عقل کلي
که نه
در
ذهن او آن هست حاضر
دهد پيشش گواهي
در
مظالم
رگ و پي بر فجور مرد فاجر
چو خاموشي بود کفران نعمت
در
اين معني چه خاموش و چه کافر
ز چرخت باد عمري
در
تزايد
ز بختت باد عزمي بر تواتر
چو تيغ ناخني بر چرخ مينا
چو شست ماهيي
در
بحر اخضر
هزاران پيکر جني و انسي
ز نور پيکر او
در
دو پيکر
صفحه قبل
1
...
806
807
808
809
810
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن