167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

شاهنامه فردوسي

  • بدان سرکشان گفت بيدار بيد
    همه در پناه جهاندار بيد
  • نهادي يکي گنج خسرو نهان
    که نشناختي کهتري در جهان
  • همان روزه پاک يک شنبدي
    ز هر در پرستنده ايزدي
  • همه مهتران پشت برگاشتند
    مرا در جهان خوار بگذاشتند
  • پسندش نبودي جزو در جهان
    ز خوبان وز دختران مهان
  • بياراست برسان شاهنشهان
    که بوند ازو پيشتر در جهان
  • به درگاه ايوانش بنشاندند
    در مهاي گنجي بر افشاندند
  • دگر گنج باد آورش خواندند
    شمارش بکردند و در ماندند
  • کنون رنج در کار خسرو بريم
    بخواننده آگاهي نوبريم
  • سراسر همه باغ زو روشنست
    چو خورشيد تابنده در جوشنست
  • بدانست شيروي کو خسروست
    که ديدار او در زمانه نوست
  • مکن دوستي نيز با دشمنم
    که امروز در دست آهرمنم
  • پيامي رسانيد نزد پدر
    سخن يادگيري همه در بدر
  • پياميست کان تيغ بار آورد
    سر سرکشان در کنار آورد
  • نهاليش در زير ديباي زرد
    پس پشت او مسند لاژورد
  • گنهکار بهرام خود با سپاه
    بياراست در پيش من رزمگاه
  • همان در جهان يادگاري بود
    خردمند را غمگساري بود
  • هم آرايش پادشاهي بود
    جهان بي درم در تباهي بود
  • بپردان سپرديم چون بازخواست
    ندانم زبان در دهانت چراست
  • همه در خوشاب بد پيکرش
    ز ياقوت رخشنده بودي درش
  • زماني همي بود در پيش شاه
    خروشان بيامد سوي بارگاه
  • ببريد هر چارانگشت خويش
    بريده همي داشت در مشت خويش
  • که خون چنان خسروي ريختي
    همي کوه در گردن آويختي
  • بشد مهر هرمزد خنجر بدست
    در خانه پادشا راببست
  • چنين گفت شيرين به آزادگان
    که بودند در گلشن شادگان