نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان انوري
خصايصي که هواي تراست
در
اقبال
خرد درو به تحير همي فرو ماند
به نعمت تو که گر
در
مصاف گاه اجل
قضا به زور تمامم ز زين بجنباند
عنان به ابلق ايام ده که رايض او
سعادتيست که
در
موکب تو مي راند
تو
در
زمانه بسي از زمانه افزوني
اگر زمانه نداند خداي مي داند
نقديست نکتهاش که دارد عيار وحي
در
گنج خانه خردش زان دفين کنند
اي تاج با کسي که مدار شريعتست
در
شرع از طريق تهاون کمين کنند
خراب کرد به يکبار بخل کشور جود
نماند
در
صدف مکرمات گوهر جود
چرا فروغ نيابد هواي سال اميد
که آفتاب هنر رفت
در
دو پيکر جود
وجود جود عدم گشت و نيست هيچ شکي
که
در
جهان کرم کس نديد منظر جود
در
اين هوس که خرامنده ماه من برسيد
به شکل عربده بر من کشيد خنجر جود
به خشم گفت که چندين به رسم بي ادبان
مگوي مرثيه جود
در
برابر جود
اميد جود مبر از جهان کنون که گشاد
فلک به طالع فرخنده بر جهان
در
جود
تويي به طالع ميمون مدام بابت ملک
تويي به راي همايون هميشه
در
خور جود
شدست نام تو مجموع بر وجود کرم
بدين صفات شدي
در
زمانه سرور جود
بر زبان دور گردون
در
جواب هرکه هست
ذکر دوران علاء الدين محمد مي رود
آنکه پيش سايه او سايه خورشيد را
در
نشستن گفت وگوي صدر و مسند مي رود
وانکه جز
در
موکب رايش نراند آفتاب
رايتش بر چرخ منصور و مؤيد مي رود
گفت صراف قضا اي شيخ اگر ناقد منم
در
ديار ما تصرف فرق فرقد مي رود
جانم از يک ماهه پيوند تو عيشي يافتست
کز کمالش طعنه
در
عيش مخلد مي رود
نعت تو کي گنجد اندر بيت چندي مختصر
راستي بايد سخن
در
صد مجلد مي رود
وقف بادا بر جمال و جاه و عمرت روزگار
زانکه
در
اوقاف احکام مؤبد مي رود
حاجب بارت سپه داري که
در
ميدان چرخ
حزم را پيوسته با تيغ مهند مي رود
بلبل فصيح گشت چو بوي بهار يافت
گل تازگي گرفت چو
در
بوستان رسيد
آن شه نشان که قدرت شمشير سرفشان
در
عهد او به خامه عنبر فشان رسيد
اي صاحبي که از رقم مهر و کين تو
در
کاينات نسخه سود و زيان رسيد
در
کارکرد کلک تو خسرو چو فتح کرد
حالي به سايه علم کاويان رسيد
در
منزلي که خصم تو نزل زمانه خورد
از هفت عضو خصم تو يک استخوان رسيد
مصروع کرد بر جگر مرگ قهر تو
هر لقمه اي که خصم ترا
در
دهان رسيد
در
اضطراب ديده تسکين گشاده شد
چون التفات تو به جهان جهان رسيد
در
کرده خداي مياور حديث رد
کام از حرم به چنين خاکدان رسيد
سلطاني از نياز
در
خواجگي زند
چون نام خواجگي تو سلطان نشان رسيد
صدرا به روزگار خزان دست طبع من
در
باغ مدح تو به گل و ارغوان رسيد
آخر فلک ز مقدم من
در
ديار تو
آوازه درفکند که جاري زبان رسيد
تا
در
ضمير خلق نگردد که امر حق
نزديک هر ضعيف و قوي با امان رسيد
بود بر تخته او از همه نوعي آيات
بود
در
دفتر او از همه وزني اشعار
باز ميدان دگر بود درو شيردلي
که ازو شير فلک خيره شود
در
پيکار
راست گويي که ز بسياري انجم هستي
در
گه خواب ز بسياري شاهان گه بار
هست استيلا عدلش به کمالي که کنون
باز را کبک همي طعنه زند
در
کهسار
تا زبان قلمش تيز فلک بگشادست
عقل
در
کام کشيدست زبان چون سوفار
درگهت مقصد سادات و برو بر اعيان
مجلست مرجع زوار و بدو
در
احرار
تا برآورد فلک سر ز گريبان وجود
جز که
در
دامن قدر تو نکردست قرار
جز فلک با کف پاي تو نسودست رکاب
جز عنان
در
کف دست تو نکردست قرار
در
بزرگي تو يک نکته بخواهم گفتن
کانچنانست وگرنه ز خدايم بيزار
عقل اگر از سر انصاف بجويد امروز
در
ديار دو جهان جز تو نيابد ديار
جستم ز جاي و پيش دويد و سلام کرد
واوردمش چو تنگ شکر تنگ
در
کنار
منت خداي را که به هم باز يک نفس
ديدار بود بار دگرمان
در
اين ديار
افتاد
در
معاني و تقطيع شاعري
بر وزنهاي مشکل و الفاظ مستعار
مودود احمد عصمي کز نفاذ امر
دارد زمام گيتي
در
دست اختيار
گفتم که چيست آن تن بي جان که
در
صبي
بودي صباش دايه و مادرش جويبار
گفتم قصيده اي اگرت امتحان کنم
در
مدح اين خلاصه مقصود روزگار
صفحه قبل
1
...
803
804
805
806
807
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن