167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

شاهنامه فردوسي

  • چو خورشيد برآسمان روشنند
    زمردي همه ساله در جوشنند
  • اگر توبکوبي در شارستان
    بشاهي نيابي مگر خارستان
  • همه جاودان جادوي ساختند
    همي در هوا آتش انداختند
  • نخستين سر ساوه برنيزه کرد
    درفشي کجا داشتي در نبرد
  • سپه بودش از جنگيان صدهزار
    همه نامدار از در کارزار
  • فرستاد تا هيربد را دهند
    که در پيش آتشکده برنهند
  • برآمد ز در ناله کرناي
    سپهبد باسب اندر آورد پاي
  • بگشتند گرد در دز بسي
    ندانست سامان جنگش کسي
  • که پرموده خاقان چويار منست
    بهرمزد در زينهار منست
  • وليکن چو در جنگ خواري بود
    گه آشتي بردباري بود
  • زچيز سياوش نخستين کمر
    بهرمهره اي در سه ياره گهر
  • شمارش ندانست کس در جهان
    ستاره شناسان و فرخ مهان
  • ازان تاجورماند اندر شگفت
    سخن هرچ بشنيد در دل گرفت
  • کجا هردو خالان خسرو بدند
    بمردانگي در جهان نو بدند
  • چوآن نامه پهلوان را بخواند
    زکار جهان در شگفتي بماند
  • سواران که آيين گشسب سوار
    بياورده بود از در شهريار
  • بسي نيز نزديک خسرو شدند
    بمردانگي در جهان نو شدند
  • کنون رنج در کارخسرو بريم
    بخواننده آگاهي نو بريم
  • نجويم کلاه و نخواهم سپاه
    ببرم سرخويش در پيش شاه
  • دگر آنک بهرام در قلبگاه
    بود بيشتر گر ميان سپاه
  • سخن گفتن موبدان گوهرست
    مرا در دل انديشه ديگرست
  • نبينم همي در سرش کهتري
    نيابد کس او را بفرمانبري
  • ازين ننگ دارد خردمند مرد
    بگرد در ناسپاسي مگرد
  • ندانست کس نام او در جهان
    فرومايه بد درميان مهان
  • چوشد کاربي برگ بگريختم
    بدام بلا در نياويختم