167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان انوري

  • در خلافت و رضاي تو همه سال
    نحس و سعد زمانه مدغم باد
  • گرد سم سمند تو مادام
    در دو چشم عدوت توام باد
  • ور ميان جز به خدمتت بندد
    نيشکر در ميان او سم باد
  • تا کم و بيش در شمار آيد
    دولتت بيش و دشمنت کم باد
  • قصبش بر سر از تو دري گشت
    اطلسش در بر از تو معلم باد
  • دلت از صد هزار دل به تو شاد
    تا دمي در تنست بي غم باد
  • جنبش فتح و آرميدن ملک
    همه در جنبش تو مدغم باد
  • اگر تصرف گردون به کام او نبود
    در انتظار وجود از وجود بيرون باد
  • جريدهاي تواريخ عهد دولت تو
    ز رسمهاي تو پر درج در مکنون باد
  • تمنيي که به اقبال روزگارت هست
    در انتظار قبول تو باد و اکنون باد
  • به بارگاه تو در شير فرش ايوان را
    به خاصيت شرف و فر شير گردون باد
  • چو بارگاه ترا پر شود ورق ز حروف
    در آن ورق الف قد خسروان نون باد
  • در زواياي ظل رايت تو
    فتنه بر خواب امن مفتون باد
  • گرنه لاف از دلت زند دريا
    گوهرش در دل صدف خون باد
  • در مصاف قضا به خون عدوت
    تا به شمشير بيد گلگون باد
  • در جهان تا کمي و افزونيست
    کمي دشمنت بر افزون باد
  • تير چون تير در هواي تو راست
    طرفه چون طرف بر ستام تو باد
  • از پي آنکه تا نگردد کند
    نصل تقدير در سهام تو باد
  • وز پي آنکه تا نگيرد زنگ
    تيغ مريخ در نيام تو باد
  • در جهان گر مقيم نيست مقام
    ذروه قدر تو مقام تو باد
  • در همه کاري از وقار و ثبات
    پخته روزگار خام تو باد
  • خسروا بخت همنشين تو باد
    مشتري در قران قرين تو باد
  • خاتم و خنجر قضا و قدر
    در يسار تو و يمين تو باد
  • در وقايع گره گشاي امور
    راي رايت کش رزين تو باد
  • چرخ را در مصاف کون و فساد
    جمله بر وفق هان و هين تو باد
  • گلزار باغ چرخ که پژمردگيش نيست
    در انتظار مجلس تو دسته دسته باد
  • گر نشو بيخ امن بود جز به باغ تو
    از شاخهاش در تبر فتنه دسته باد
  • ور در شود بر وزن بدخواهت آفتاب
    گرد کسوف گرد جمالش نشسته باد
  • فرمانده زمين و زمان مجد دين که مجد
    با طينت مطهر او در خور اوفتاد
  • بر وسعت ممالک جاهش گواه شد
    صيتي که در زمانه ز خشک و تر اوفتاد
  • در باختر سياست او چون کمان کشيد
    تيرش سپر سپر شد ودر خاور اوفتاد
  • اي صاحبي که صورت جان عدوي ملک
    از قهر تو در آينه خنجر اوفتاد
  • جايي که عرضه کرد جهان بر و داد ملک
    افسار در مقابله افسر اوفتاد
  • در درج گوشها به نظاره عقود را
    از لفظ تو نظر همه بر گوهر اوفتاد
  • از يک صرير کلک تو در نوبت نبرد
    از صد هزار سر به فزع مغفر اوفتاد
  • پيغام تو به فکر درافکند اضطراب
    از مرتضي نه زلزله در خيبر اوفتاد
  • از نسل آدم آنکه يقين بود مهر او
    بر خدمت تو در شکم مادر اوفتاد
  • او را که شکرها ز شکرريز شعرهاست
    زهري به دست واقعه در شکر اوفتاد
  • از حضرتي حشر به درش حاضر آمدند
    ناديده مرگ در فزع محشر اوفتاد
  • با منکران عقل در اين خطه کار او
    داند همي خداي که بس منکر اوفتاد
  • کافور در غذاش به افطار هر شبي
    از جور اين دو سنگدل کافر اوفتاد
  • بادا هميشه طالب آزرم تو سپهر
    گرچه ازو عدوي تو در آذر اوفتاد
  • در شجاعت به روز حرب و مصاف
    آنکه شاگرد اوست هست استاد
  • تيغ در دست بيد مي چکند
    وز چه معني زره شمر دارد
  • در چنين موسمي که باغ هنوز
    کس نداند چه مدخر دارد
  • سعد اکبر که از سعادت عام
    خويشتن در جهان سمر دارد
  • چشم بخت تو در جهان باني
    سال و مه سرمه سهر دارد
  • روضه مجلس تو چيست بهشت
    که فنا از برون در دارد
  • مرغ فکرت کجا رسد که هنوز
    رشته در دست خواب و خور دارد
  • با خلاف تو دست کيست يکي
    که نه يک پاي در سقر دارد