167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

شاهنامه فردوسي

  • بفرمود تا خوردني هرچ بود
    نهادند در پيش درويش زود
  • بينداخت در بيشه شهر چين
    بلرزيد ازان سنگ روي زمين
  • گرانمايه اسبان و زين پلنگ
    نشانده گهر در جناغ خدنگ
  • بزد ناي رويين بدرگاه شاه
    بجوشيد در شهر توران سپاه
  • بيک روي جستن بلندي سزاست
    اگر در ميان دم اژدهاست
  • در دانش و آنگهي راستي
    گرين دو نيابي روان کاستي
  • يکي ژرف درياست بن ناپديد
    در گنج رازش ندارد کليد
  • ز ترکان وز چين هزاران هزار
    کمربستگان از در کارزار
  • سوي مرز خوارزم پنجه هزار
    کمربسته رفت از در کارزار
  • دو هفته برآمد بفرمان شاه
    بجنبيد در پادشاهي سپاه
  • وزان ژنده پيلان جنگي چهار
    بياراسته از در شهريار
  • سپهدار گودرزشان در ميان
    درفش از برش سايه کاويان
  • شما هم بکردار روباه پير
    ببيشه در از بيم نخچيرگير
  • چو در پيش من برگشادي زبان
    بدانستم از آشکارت نهان
  • چنان بد کزين لشکر رنامدار
    سواري نبود از در کارزار
  • نهادند پيمان که با ترجمان
    نباشند در چيرگي بدگمان
  • بياورد پس جامه زرنگار
    چنانچون بود از در شهريار
  • دگر موليان تا در بدخشان
    همينست ازين پادشاهي نشان
  • بپردازم اين تا در هندوان
    نداريم تاريک ازين پس روان
  • همه دستهاشان فروماند پست
    در زور يزدان بريشان ببست
  • ز پيمان نگردند ايرانيان
    ازين در کنون نيست بيم زيان
  • فروجست بيژن ز شبرنگ زود
    گرفتش بآغوش در تنگ زود
  • ستايش کنان پهلوان سپاه
    بيامد بغلتيد در پيش شاه
  • نهاد اندرو تختهاي گران
    چنانچون بود در خور مهتران
  • بدين داستان در ببارم همي
    بسنگ اندرون لاله کارم همي