نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
جام جم اوحدي مراغي
کم بري زر، ز زرق نپذيرد
پر بري، زود
در
بغل گيرد
ببرندش به دعوتي دو سه گرم
تا
در
افتد زنان خلق به شرم
از ميانشان برون رود درويش
ناخن اندر قفا و سر
در
پيش
همه
در
هم خورند کين فرضست
خود نگويند کز کجا قرضست؟
لوت خوردي و زله بر بستي
در
گماني که رفتي و رستي
چشم صد کون خر بخواهي بست
تا بليسي تو
در
ميانجي دست
پي تقليد رفتن از کوريست
در
هر کس زدن ز بيزوريست
گر به سالوس دام باز کشم
سر خورشيد
در
نماز کشم
خويش را زين غرور باز آور
روي
در
قبله نياز آور
غول
در
ده مهل، که راه کند
ده ده او را که ده تباه کند
باز قومي ز کارها جستند
رنگ آنها به خويش
در
بستند
هر که گردن بپيچد از
در
او
گر سپهرست، خاک بر سر او
بر چهل مرد بود پيرهني
بلکه چل روح بود
در
بدني
هر که دريافت سر آل عبا
خواه
در
خرقه باش و خواه قبا
ره به هنجار من کجا يابي؟
زانکه بيدارم و تو
در
خوابي
تو که حلوا خوري و برياني
خلق را
در
سخن نگرياني
دل من مست گشت و
در
بيمم
که: بدانند حال ازين نيمم
عمر خود
در
هوس تلف کرده
نام خود رند و ناخلف کرده
اگر از باده جام پر دارم
زيبدم، زانکه جام
در
دارم
در
چنين حيرت و تهي دستي
مهر بي نيست جز مي و مستي
ميروم شرمسار و سر
در
پيش
زاد راهي نکرده از کم و بيش
گر چه صد پي به خاکم اندازد
سر نگون
در
مغاکم اندازد
داد من چيست؟ راه دادن او
بر
در
خود پناه دادن او
کار
در
دست بنده خود چه بود؟
همه از تست وز تو بد چو بود؟
از من و روز و شب گنه جستن
وز تو
در
يک نظر فرو شستن
ميدهد
در
تنم گواهي دل
که نگويي سخن ز مشتي گل
مگر آندم که روز آن باشد
اوحدي نيز
در
ميان باشد
چون شود
در
تن آن نظارت کم
بدنت را شود حرارت کم
گر نکوکار بوده باشد، رست
ورنه
در
خاک خوار ماند و پست
هر يکي را
در
آن جهان جاييست
وندران منزلي و ماواييست
وين بدن را عذاب گوري هست
در
لحد نيز تلخ و شوري هست
آنکت از آب
در
وجود آورد
بازت از خاک زنده داند کرد
تن نيکان فروغ جان گيرد
هر دو را نور
در
ميان گيرد
زين طبايع تو تا نگردي پاک
نکني رخ به طبع
در
افلاک
جاي اصلي طلب، مرو
در
خواب
ور نداني، بپرس از آتش و آب
اين فطيري که کرده اي تو به دست
در
تنور اثير نتوان بست
آن که بي کار و آن که
در
کارند
هر يکي رخ به مامني دارند
جهد آن کن که: پخته باشي و حر
تا
در
آن ورطه ها نماني پر
اندرين خانه کار خويش بساز
تا
در
آن عقده ها نماني باز
جان خود را، که
در
جهان بستي
به زر و سيم و خانه پيوستي
رخ به راه آر و رخت بر خر نه
جاي پرداز و پاي بر
در
نه
چار عنصر به چار ميخ
در
آر
شاخ تن را ز بار وبيخ درآر
تا تو جز چوب و
در
نداني ديد
رازهاي دگر نداني ديد
سخن عشق زير و بالا نيست
در
ره عشق رخت و کالا نيست
تاج و تختي که پاو سر داند
عاشقش کم ز خاک
در
داند
بکن از راه حکمت و معقول
سير
در
عالم نفوس و عقول
هرچه فانيست
در
ضمير مهل
جز به باقي مده تصور دل
نتواني به چشم سر ديدن
جز سروريش و بام و
در
ديدن
علم باقي بدان که چيست؟ بجوي
وين بقا
در
ديار کيست؟ بپوي
هر چه
در
جنت تو ديده شود
هم ز کردارت آفريده شود
صفحه قبل
1
...
786
787
788
789
790
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن