نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.
جام جم اوحدي مراغي
جام داري، نگاه کن
در
وي
بازدان رنگ و بوي رشدازغي
هم دليلي به دست بايد کرد
در
پناهش نشست بايد کرد
سر ز فرمان او نپيچيدن
کام خود
در
مراد او ديدن
در
ولي پر غلط کند بينش
که نهفته است حد تمکينش
اين قدم را يگانه اي بايد
در
ولايت نشانه اي بايد
آنکه بر قدش اين قبا شد راست
در
رخ او نشانها پيداست
خاطري مطمئن و چشمي سير
در
مضاي سخن جسور و دلير
کارها کرده
در
خلا و ملا
رخ نپيچيده از عذاب و بلا
فارغ از حجت و قياس شده
در
نهان آدمي شناس شده
نه کسي را گرفت بر کارش
نه شکن
در
فنون گفتارش
گر مريد کسي شوي اين کس
اين طلب کن، که
در
جهان اين بس
تا ترا شهوت و غضب يارست
هر زمان توبه ايت
در
کارست
تا که
در
لذتي، بده دادش
چو گذشتي، دگر مکن يادش
توبه چون باشد از خللها دور
از محبت به دل
در
آيد نور
رخ چو
در
توبه آوري ز گناه
توشه از درد ساز و گريه و آه
باز گرد از
در
هوي و هوس
به طريقي که ننگري از پس
نه که چون توبه از گناه کني
باد پندار
در
کلاه کني
برنهي ميزر و گلوته به سر
دل پي سيم و چشم
در
پي زر
از سر اينهات تا بدر نرود
در
منه پاي، تات سر نرود
در
مياور به عهد ايشان دست
کان که اين عهد را شکست شکست
دست بيمار
در
مگير به مشت
که نه بر نبض مينهي انگشت
نتوان ديو را به راه آورد
سر ديوانه
در
کلاه آورد
دل بيعلم کي رسد به يقين؟
علم حاصل کن، اي پسر،
در
دين
روستايي نبود و
در
ده شد
رز خالص به امتحان به شد
تير ايمان چو بر نشان آمد
خرقه و خرده
در
ميان آمد
گر چه
در
عهد اقالت آوردند
حالشان گفت و حالت آوردند
آنکه
در
خورد صحبتست و حضور
مکن او را به خدمت از خود دور
هر که آمد، گرش مريد کني
در
زمستان مگس قديد کني
سفره اي چرب ديد و حلقه ذکر
در
ميان جست ترکمان بيفکر
ذکر
در
دل چو جاي کردو نشست
بانگ خواهي بلند و خواهي پست
در
دلت دار و گير تاراجست
زان به تلقين پير محتاجست
نيست
در
هيکل الف بي تي
خوبتر زين دو نفي و اثباتي
هر چه غير از خداست اندرده
در
دم لاي اين شهادت نه
قول و فعلش چو مستقيم آيد
در
مقام ادب مقيم آيد
هر چه آيد به خفيه
در
دل پير
کند آماده زود و گويد: گير
تحفه جان نهاده بر کف دست
روي دل کرده
در
سراي الست
تا چو
در
وي کند سعادت رو
تخته بيرون برد به ساحل «هو»
رستمي پشت کرده بر دستان
روي
در
تيغ کرده چون مستان
چه به چپ
در
دهي ندا از راست؟
که جزو هر چه هست جمله هباست
گله
در
چول و غله اندر چال
نتوان داشت چله از سر حال
از چهل خصلت ذميمه ببر
تا تو
در
چله فرد باشي و حر
پس به خلوت نشين و زاري کن
در
فرو بند و چله داري کن
هر که زين پر شد و از آن خالي
در
ممالک ولي شد و والي
به مريد ار خبر دهند از غيب
در
چنين حالتي نباشد عيب
چو ز دلها شود به صدق آگاه
در
دل او شود ز دلها راه
طلبت چون درست باشد و راست
خود
در
اول قدم مراد تراست
حق چو خواهد که بنده راه برد
از بديهايش
در
پناه برد
عجب بلعام را چو شد
در
پوست
سگ اصحاب کهف بهتر ازوست
با جوي عجب
در
ترازوي راز
هيچ باشد هزار ساله نماز
ديدم و نيست
در
جهان باري
بهتر از عجز و نيستي کاري
صفحه قبل
1
...
782
783
784
785
786
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن