167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان بيدل دهلوي

  • گلفروش نازم از بيحاصلي
    پنجه بيکار دايم در حناست
  • در عدم نيز غباري دارد
    خاکم آئينه جوهر دار است
  • نااميدي کليد مطلبهاست
    اي بسا در که کرد باز شکست
  • محو جمال ننگ فضولي نميکشد
    نظاره در قلمرو آئينه نارساست
  • اي زخود غافلان خبر گيريد
    در ته خاک بيکسي تنهاست
  • تردماغ شرم تحقيق خوديم
    ورنه مي در ساغر آئينه نيست
  • زتحقيق خود هيج نشگافتم
    سرم در گريبان بيگانه ايست
  • گردش چشم يار در نظريم
    بايد آخر جهان ديگر گشت
  • سنگ در دامن اميد مبند
    فرصت آئينه داري شرر است
  • همچو آئينه بسکه دلتنگيم
    خانه ما برون نشين در است
  • در کارگه شيوه تسليم عروجيست
    چندانکه نشان کف پائيد جبينيد
  • معصيت در بارگاه رحمتش
    خندها بر بي گناهي ميزند
  • تالبش در نظرم ميگذرد
    آب گشتن زسرم ميگذرد
  • در بغل نامه عنقا دارم
    خبرم بي خبرم ميگذرد
  • موج اين بحر نفس راست نکرد
    بوطن در سفرم ميگذرد
  • الفتکده انجمن آرائي مستان
    در يکدلي از خوشه انگور ببينيد
  • در دل ميزني آزاديت کو
    مگر آئينه زنداني ندارد
  • مستان خبريست در خط جام
    قاصد زديار مشرب آمد
  • در طبع خلق وسوسه اعتبارها
    خاريست ناخليده که بيرون نميشود
  • هجوم فيض در آغوش ناتوانيهاست
    شکست رنگ بصبح دميده ميماند
  • خلق آسوده در عدم عمريست
    بوداع فراغ ميگردد
  • در بساطي که من طرب دارم
    مطربش بانگ زاغ ميگردد
  • در تکليف تبسم مگشاي
    دهن تنگ تو شکر دارد
  • صبحي که گلت بباغ باشد
    گل در بغل چراغ باشد
  • برد شوق اگر لذت نارسيدن
    اقامت در آغوش منزل نماند