نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
جام جم اوحدي مراغي
گر چه
در
هر دو وضع و رفعي نيست
هم شراب اي پسر، که نفعي نيست
خورش و مي چو
در
هم آميزي
خون خود را به خوان خود ريزي
تو
در
آبي، چنين دلير مرو
بر کنارش رسي، به زير مرو
گر چه آبي تنک نمايد و سهل
پاي
در
وي منه تو از سر جهل
زانکه
در
کردن عمارت عام
هم مثوبات باشد و هم نام
ور نداري، که خانه سازي، زر
رخت
در
کوچه کريمان بر
در
ادا کوش چون کني وامي
منه از وعده پيشتر گامي
قدم دوستان به خانه
در
آر
دشمنان را مجوي نيز آزار
زين درست و درم به رغبت و ميل
پل و بندي بساز
در
ره سيل
ترک اين حرص خانه گير بده
فاردي، پاي
در
زياده منه
زر ز خاکست و بر زبر نرود
نهلد تا به خاک
در
نرود
هر چه
در
وجه آش و نان تو نيست
بفشان و بده که آن تو نيست
در
دلم نيست از کسي خاري
با کسم نيز نيست آزاري
اصل
در
زن سداد و مستوريست
و گرش ايندو نيست دستوريست
از سخنهاي خوب و گفتن خوش
به نماز و به طاعتش
در
کش
ميکن ار بيني از خرد نورش
به نصيحت ز بام و
در
دورش
راه بيگانه
در
سراي مده
پيرزن را به خانه جاي مده
زن چو داري، مرو پي زن غير
چون روي
در
زنت نماند خير
هر چه کاري همان درود توان
در
زيان گارگي چه سود توان؟
زن کني، داد زن ببايد داد
دل
در
افتاد، تن ببايد داد
چار
در
شهر روز مي خوردن
شب خرابي و جنگ و قي کردن
بشر
در
روم و تاجر اندر هند
چون نيايد به خانه فاجر و رند؟
در
سفر خواجه بي غلامي نيست
بي مي و نقل و کاس و جامي نيست
پيش خاتون جز آب و نان نبود
و آنچه اصلست
در
ميان نبود
بنده خوب
در
حرم نبرند
آتش و پنبه پيش هم نبرند
چون اسير و عيال مند شوي
به سر و پاي
در
کمند شوي
کنده
در
پاي و بند بر گردن
چون توان فخر خواجگي کردن؟
روز تا شب بلا و بار کشي
تا شبش تنگ
در
کنار کشي
ز
در
دوستان به ماتم و سور
نتواني شدن به کلي دور
وقت خواب از رخش مگردان پشت
که
در
انگشتري جهد انگشت
مارت ابليس
در
بهشت کند
تا ترا پاي بند کشت کند
چون بري
در
درون جنت بار؟
وز برون دوستي کني با مار؟
نه به حجت توان به راه آورد
نه به اقرار
در
گناه آورد
مروش پي، تلف مکن مالت
که سبک
در
کشد به دنبالت
زانکه چون غول
در
سراي شود
گردنت را دوال پاي شود
در
زنا گر بگيردت عسسي
بهلد، کو گرفت چون تو بسي
چون تو از پرده روي باز کني
وز
در
خانه سر فراز کني
پرده
در
پيش رخ چو مي بندي
نه به ريش جهان همي خندي؟
بسته
در
پاي مال کودک و دخت
روي انبان خويش را کيمخت
مريم از محصنات
در
بکري
چوي بري بد ز عيب بدفکري
نام بي شوهريش زشت نکرد
کز هوا روي
در
کنشت نکرد
چون بنگشود لب ز حرمت امر
آن سه شب
در
جواب خالد و عمرو
نه عجب بودش آن کلام چو شهد
زانکه با شير خورده بد
در
مهد
گرگ
در
پوستين و يوسف نه
جز غم و حسرت و تاسف نه
بعد از آن هيچ چاره نتوان کرد
ديو را
در
غراره نتوان کرد
هيچ
در
خلد حور نر باشد؟
گفت: بنشين که آنقدر باشد
در
بهشت ار شوي تو، اي ساده
نهلندت سليم و نا گاده
به فريب دل خيال انگيز
هر دمش
در
فضاي فرج مريز
چه بزايد خود از چنان کوري؟
خاصه
در
وحشت چنان گوري
راست کن ره چون آب ميراني
ورنه خر
در
خلاب ميراني
صفحه قبل
1
...
778
779
780
781
782
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن