167906 مورد در 0.11 ثانیه یافت شد.

جام جم اوحدي مراغي

  • که مکن زان در اوحدي را دور
    يارمنديش کن ز عالم نور
  • ز کرم يک نظر به کارش کن
    در دو گيتي بزرگوارش کن
  • در تو اين گردش چنين دايم
    هم ز شوقيست، تا شدي قايم
  • در چه کاري که خود درنگت نيست؟
    يا چه چيزي که هيچ رنگت نيست؟
  • ميکني در جهان اثر بيخواست
    خواهش خود به کس نگويي راست
  • در نداري، که آيمت بر بام
    سر نداري، که آيي اندر دام
  • در سر هر کرشمه شان کاري
    هر نگه کردني و بازاري
  • هر کسي را که اين صفت ازليست
    در کرامات پادشاه وليست
  • اين يقين درست کو را هست
    تيغ و گرزي چه بايدش در دست؟
  • ز صفش نام بده چتر و علم
    در کفش کام ديده تيغ و قلم
  • خسروي طاهر و وزيري پاک
    هر دو در دين مبارز و چالاک
  • آن چو ماهست بر سپهر جلال
    وين چو مهرست در جهان کمال
  • زهره در بزم آن کژ آهنگي
    ماه با عزم اين کهن لنگي
  • سر اين با خداي و خلق درست
    سير آن در رضاي خالق چيست
  • دو جهانند هر تني به هنر
    بل دو جانند در تني مضمر
  • کف او را دو کون يکشبه خرج
    در سر انگشت او دو گيتي درج
  • دل و دستش بداد داد جهان
    در سر او نرفت باد جهان
  • سفره چرخ و نان شطرنجي
    چيست تا در سماط او سنجي؟
  • کشور ظلم و جور غارت کرد
    ملک او ازو روي در عمارت کرد
  • جفت خاک در تو طاق فلک
    آستانت به از رواق فلک
  • از تو دين را نظام خواهد بود
    در تو مهدي امام خواهد بود
  • به مسافر در اين سراي سرور
    منبرت سدره را نموده ز دور
  • کرده هر شب ز گنبد نيلي
    در هواي تو ماه قنديلي
  • زير اين قبه هاي خرگاهي
    در عرق رفته گاو با ماهي
  • از شعاع تو در شب تيره
    مسجد بصره را بصر خيره
  • اي در علم و خانه دستور
    چشم بد باد از آستان تو دور
  • غم ايشان دلم به جان آورد
    به ضروريم در ميان آورد
  • تا شدم کفچه دست و کاسه شکم
    بر در خلق ميشدم که: درم
  • که قوي حال يا زبون طرفست؟
    کوکبش در هبوط يا شرفست؟
  • در جهان بر چه حال خواهد بود؟
    از چه چيزش وبال خواهد بود؟
  • به در آور ز سير اين اجرام
    سير هيلاج و کدخدا و سهام
  • لطفش از هر کسي خبر يابست
    مگر از بخت من که در خوابست
  • من فگندم سفينه را در يم
    گر بر او رسد ندارم غم
  • در جهان کس تويي، بگويم فاش
    منم آن هيچ کس، کس من باش
  • آن تعلق چو پاي بندم کرد
    حلق در حلقه کمندم کرد
  • لطف کن، در کشاکشم مگذار
    که چو خادم همي کشندم زار
  • در دليري، اگر چه گشتم گرم
    ورقم پر عرق شدست از شرم
  • مگر اين سروران که در پيشند
    چون ز فضل و هنر ز من بيشند
  • در مصافات من سخن سنجم
    به مصافم مبر، که مي رنجم
  • چون اجل در کشد به خود تنگم
    بنه اين جام بر سر سنگم
  • چون در آورديش به پرده راز
    جز حديثش مگوي و پرده مساز
  • ور غزل خواهد آن رميده غزال
    غزل اوحدي بخوان در حال
  • ننشستم چو تيزرو بودم
    که به اين باده در گرو بودم
  • جرعه اي مي ز جام من در کش
    تا به جاويد مست ميرو و خوش
  • خانه تاريک و وقت بيگاهست
    ره بگردان، که چاه در راهست
  • تو چه چيزي؟ چه جوهري؟ چه کسي؟
    نرسيدي به خويش، در چه رسي؟
  • به در آور اصول آن زين جام
    تا به کيخسروي براري نام
  • مبر از پاي علم و دانش پي
    تا به قيوم در رسي و به حي
  • زانچه بر جان نبشت در بوتات
    شاخ علمست و ميوه معلومات
  • هر که اين آب خورد باقي ماند
    چشم او در جمال ساقي ماند