167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان انوري

  • آخر به جفا مرا بيازردي
    در اول دوستي وفا کرده
  • روشنم شد که در بسيط زمين
    نيک عهدي نيافريد خداي
  • برکنارم ز يار اگرنه مرا
    همه مقصود در کنارستي
  • نيست در بوستان وصل گلي
    اين چه ژاژست کاش خارستي
  • گر ترا طبع داوري بودي
    در تو وصف پيمبري بودي
  • ياد مي دار کانچه بنمودي
    در وفا برخلاف آن بودي
  • در پاي غم تو خرد گشتم
    هم سرکشي و بزرگواري
  • برو کاندر ستمکاري چو عالم
    نظيري در همه عالم نداري
  • با روي تو در تفکرم کايزد
    از رحمتت آفريد پنداري
  • پادشاهي در نکويي چت زيان
    گر نظر بر پاسباني افکني
  • با سروکاري چنينش درخورست
    اينکه در پاي چناني افکني
  • خاک قدمش به فخر بنشاند
    در گوشه گوش کيميا را
  • اي کرده خجل نسيم خلقت
    در ساحت بوستان صبا را
  • در ديده فتح جاي سازد
    از کوري دشمنان لوا را
  • تشنگان حدود عالم را
    در يکي جام کي کند سيراب
  • عقل و نظرش سر مساعي
    جود و کرمش در مواهب
  • در ميانست و خاک پايش را
    خاک بوسيده هرکه تاجورست
  • هرکجا از حمايتت حرزيست
    در الم چون شفا هزار اثرست
  • عنصرت مايه ايست از رحمت
    گرچه در طي صورت بشرست
  • زانکه دايم هماي قدر ترا
    هرچه در گردش است زيرپرست
  • هرچه در زير چرخ داناييست
    راستي پرتوي از آن هنرست
  • در حصار حمايت حزمت
    مرگ چون حلقه از برون درست
  • به رضاي خليل ابراهيم
    که به تسليم در جهان سمرست
  • پس اگر ز اعتماد در مستي
    حالتي اوفتاد کان سيرست
  • سخره ترجماني قلمت
    هرچه در ضمن لوح مسطورست