167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان انوري

  • در دائره جهان محدث
    چون حادثه تو مشکلي نيست
  • گشت يکبارگي دل ريشم
    حلقه گوش حلقه در گوشت
  • وز بزرگي اگرچه در کارست
    خويشتن را بدان نمي آرد
  • بناميزد دلم در منصب عشق
    به آيين شغلهايي مي گذارد
  • بديدم جهان را نوايي ندارد
    جهان در جهان آشنايي ندارد
  • گردون کبودپوش کردست
    در هجر تو آفتاب من زرد
  • عشق را گرچه آستانه بسيست
    هيچ در انتظار مي نرسد
  • چند در انتظار خواهي ماند
    خبر وصل يار مي نرسد
  • در فراق تو عاشقان ترا
    همه شبهاي بي سحر باشد
  • چشم سيه سپيد کارت
    در کار چنان سيه گر آمد
  • در راه تو کارها بناميزد
    چونان که بخواستم چنان آمد
  • دست در روزگار مي نشود
    پاي عمر استوارمي نشود
  • يک تسليست وان تسلي آنک
    مرگ در اختيار مي نشود
  • انوري در ميان اين احوال
    هيچکس بر کنار مي نشود
  • آنرا که غمت ز در درآيد
    مقصود دو عالمش برآيد
  • داد در کاروان خرسنديست
    زان خروش جرس نمي آيد
  • طاقتم در فراق تو برسيد
    صبر يکبارگي ز من برميد
  • در رکابت فلک فرو ماند
    هم عناني چگونه راند کس
  • هرچه دانش بود گم کردم همه
    در فراقت زرگري آموختم
  • اگرچه خاطرم آزرده تست
    ز تو در خاطر آزاري ندارم
  • بسان انوري در گلستانم
    چه بدبختم که خود خاري ندارم
  • در پي گرد کاروان غمش
    از رسيلان ناله جرسم
  • کافري مي کني در اين معني
    کافرم گر کنون مسلمانم
  • با چنين ملک در ولايت عشق
    انوري نيستم سليمانم
  • در هر دل دوستي بناميزد
    صد دشمن آشکار مي بينم