167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

جام جم اوحدي مراغي

  • بتو گردون ارادت آورده
    در تو گبران شهادت آورده
  • در حصار تو گنبد گردان
    کو توال تو همت مردان
  • بوقبيس و حري درون خطم
    بولهلب در زبانه سخطم
  • سايه بر مال کس نيفگندم
    مالش کس نکرد در بندم
  • رخت خود در خرابه اي بردم
    زان دل افسردگان بيفسردم
  • در چنين فقر و نامرادي ها
    « خضعت وجهتي لواديها»
  • غم دل روي در رميدن کرد
    فتنه آهنگ آرميدن کرد
  • پاي رفتن نبود در دستم
    ورنه من بر گزاف ننشستم
  • او چو در پرده طلسم کمال
    پيشت آورد کارنامه حال
  • مست بگذار در بيابانش
    شب چو بيگه شود بخوابانش
  • علما راست رتبتي در جاه
    که نگردد به رستخيز تباه
  • آنچه در علم بيش ميبايد
    دانش ذات خويش ميبايد
  • فکر در گفتنش نه پاينده
    ز امهات حضور زاينده
  • دومين دور شير گير کند
    در فنون هنر بصير کند
  • در سوم دور چون کني نوشش
    بنماند نهاد را پوشش
  • هر چه در امتناع و امکانست
    ذات واجب مغاير آنست
  • طبع چون در مزاج پيوندد
    از تراکيب نقشها بندد
  • به يکي معدن احتباسش کرد
    جنبش خويش در حراسش کرد
  • در چنين حال زرع خوانندش
    اصل اين چند فرع دانندش
  • در زواياي پشت رست شود
    نسبتش با بدن درست شود
  • چرخ پيوندش استوار کند
    تا در آن جايگه قرار کند
  • افتدش در مسام بادي گرم
    زان پديد آيد اختلاجي نرم
  • يارمندي رسد ز بهرامش
    متصرف شود در اندامش
  • عضوهاي رئيسه را در تن
    با دگر عضوها کند روشن
  • در شکم خويش را بجنباند
    مرد داننده کودکش خواند