167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مجموعه اشعار اقبال لاهوري

  • پادشاهان در قباهاي حرير
    زردرو از سهم آن عريان فقير
  • دارد اندر سينه تکبير امم
    در جبين اوست تقدير امم
  • در نگاهش ناصواب آمد صواب
    ترسد از هنگامه هاي انقلاب
  • دانش افرنگيان تيغي بدوش
    در هلاک نوع انسان سخت کوش
  • زندگاني هر زمان در کشمکش
    عبرت آموز است احوال حبش
  • ديوان امير خسرو

  • زهي مهتاب عالم سوز کافگند
    رخت در عرصه ويران دلها
  • زهي وصف لبت ذکر زبانها
    دهانت در سخن اکسير جانها
  • بتا نا مسلمانيي مي کني
    که در کافرستان نباشد روا
  • سوخته بينمش، اگر اثريست
    در سحر آه آتشين مرا
  • زلف تو سيه چراست ماناک
    بسيار در آفتاب گشته ست
  • در کشتن خسرو آرزويت
    بشتاب که بس شتاب گشته ست
  • گفتند دلت خوش است، آري
    در گونه روي بنده پيداست
  • گر موم بود ميان خاتم
    در خاتم لعل انگبين است
  • ديوانه شدم در آرزويت
    اي چشم جهانيان به رويت
  • ماه را از رخ چون خورشيدت
    در شب چاردهم نقصانست
  • گر به ميخانه مفسدان شراب
    پادشاهند، بنده خاک در است
  • زهد با عشق در نياميزد
    بت پرستي خداپرستي نيست
  • در باغ بهشت بگشادند
    باد گويي کليد رضوان داشت
  • خراشيده باشد دل بلبلي
    که در شاخ بستاني آويخته ست
  • به دردت مردمان چشم خسرو
    در آب ديده مرغ آبگيرند
  • ندانم زيستن در خون خسرو
    اگر آن چشم کافروش نباشد
  • وگر شکل زنخدانت ببيند
    رواني آب حيوان در چه افتد
  • در قبله طاق ابروانش
    حاجت که بخواستم روا بود
  • سيلاب غمش در آمد از شهر
    بازار هزار پارسا برد
  • جمشيد زمان که در بلندي
    ايوانش سبق ز آسمان برد