167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان اوحدي مراغي

  • گفتم: مگر به پايان آيد شب فراقش
    در شهر عاشقان خود پايان نبود شب را
  • بر قتل چون مني چه گماري رقيب را؟
    اي در جهان غريب، مسوز اين غريب را
  • چون نديدم خبري زين دل رنجور ترا
    در سپردم به خدا، اي ز خدا دور، ترا
  • دلبرا، در دل سخت تو وفا نيست چرا؟
    کافران را دل نرمست و ترا نيست چرا؟
  • شهريان را به غريبان نظري باشد و من
    ديدم اين قاعده در شهر شما نيست، چرا؟
  • دولت پيروز اگر بنشاندش بار دگر
    در بر من، شکر گويم دولت پيروز را
  • با وصال او دلم را نيست پرواي بهشت
    در چنان عيدي کسي ياد آورد نوروز را؟
  • بر ما ملامت دگران از کدورتست
    صافي ملامتي نکند در نوش را
  • مرا پيش لب لعل تو سربازيست در خاطر
    اگر چه پيش روي تو سربازيست کاکل را
  • گر وصل آن نگار ميسر شود مرا
    از عمر باک نيست، که در سر شود مرا
  • مشکل شکفته گرددم از وصل او گلي
    ليکن چه خارها که به دل در شود مرا!
  • اين درد سينه سوز، که در جان اوحديست
    از تن شگفت نيست که لاغر شود مرا
  • برتن از عشق چو پر فايده بندي دارم
    پند بي فايده در دل نکند کار مرا
  • هر ساعتم به موج بلايي در افکند
    سيلاب ازين دو ديده همچون ارس مرا
  • دود از دلم برآمد، دادي بده دلم را
    در بر رخم چه بندي؟ بگشاي مشکلم را
  • پايم به گل فروشد، تا چند سر کشيدن؟
    دستي بزن برآور اين پاي در گلم را
  • دستم چو شد حمايل در گردن خيالت
    پنهان کن از رقيبان دست حمايلم را
  • جز مهر خود نبيني در استخوان و مغزم
    گر زانکه بر گشايي يک يک مفاصلم را
  • عيبم کنند ياران در عشقت اي پريرخ
    ديوانه ساز بر خود ياران عاقلم را
  • به خرابات بريد از در اين خانه مرا
    که دگر ياد شراب آمد و پيمانه مرا
  • مرا در فراق خود به پرسش عزيز کن
    که هرگز نيوفتاد چنين ماتمي مرا
  • غم روز هجر تو بگويم يکان يکان
    اگر در کف او فتد شبي محرمي مرا
  • آخر، اي ماه پري پيکر، که چون جاني مرا
    در فراق خويشتن چندين چه رنجاني مرا؟
  • همچو الحمدم فکندي در زبان خاص و عام
    ليک خود روزي بحمدالله نمي خواني مرا
  • بر سر کوي تو دشواري کشيدم سالها
    دور ازين در چون توان کردن به آساني مرا؟
  • گر در افتد به کفم دامن وصلش روزي
    از کف من به جهاني نجهانند او را
  • گر بشنود جفا که تو در شهر مي کني
    خسرو بي اغيان نفرستد سپاه را
  • آسمان برنامه عمرم نبشتست اين قضا
    در نمي شايد نوشتن نامه بنوشته را
  • خاک کوي او بهشتم بود هشتم، لاجرم
    اين زمان در خاک مي جويم بهشت هشته را
  • دلم در دام عشق افتاد هيلا
    فتاده هر چه بادا باد هيلا
  • چو دل را در غمش فريادرس نيست
    مرا از دست دل فرياد هيلا
  • بر آب چشم من کشتي برانيد
    که توفان در جهان افتاد هيلا
  • هر زماني در به روي ما مبند
    گر چه کوته ديده اي ديوار ما
  • کاشکي آن رخ نبودي در نقاب
    تا نکردي مدعي انکار ما
  • در ازل جان دل به مهرت داد و اين
    تا ابد مهريست بر رخسار ما
  • علم نيک و بد چو جاي ديگرست
    اين تفاوت چيست در پندار ما؟
  • بجز ما نخواهد خريدن کسي
    متاعي که بستي تو در بار ما
  • در آب و گل ز آدم خاکي نشان نبود
    کآغشته شد به آب محبت خمير ما
  • از جان برآمدست، نباشد شگفت اگر
    در دل نشيند اين سخن دلپذير ما
  • اي پرتو روح القدس تابان ز رخسار شما
    نور مسيحا در خم زلف چو زنار شما
  • هم لفظتان انجيل خوان، هم لهجتان داودسان
    سر حواريون نهان در بحر گفتار شما
  • اي عيدتان بر خام خم گوساله زرينه سم
    فسح نصاري گشته گم در عيد بسيار شما
  • دلم بدين صفت ار پايمال غصه شود
    گريختن زمن و در قفا شدن ز شما
  • چه بودي آنکه چو حوري در آمدي هر دم
    به خانه چو سراي سرور گشته ما؟
  • حلواي نباتست لبت، پسته دهانا
    در باغ گلي نيست به رخسار تو مانا
  • حوران جنت ار به کمالت نگه کنند
    در رو کشند جمله ز شرمت نقابها
  • گر پرتوي ز روي تو در عالم اوفتد
    سر بر کند ز هر طرفي آفتابها
  • فردا مگر گناه نباشد مرا به حشر
    کامروز در فراق تو ديدم عذابها
  • امشب چنان گريسته ام کاشک چشم من
    همسايه را به خانه در افکند آبها
  • برخوان سينه از دل بريان نهاده ام
    در رهگذار خيل خيالت کبابها