167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • عز و شرف در صدر تو لهو لعب در طبع تو
    فتح و ظفر در پيش تو نزل بقا بر خوان تو
  • ديوان فيض کاشاني

  • جا در زمين گو تنگ باش ما را که در عرش است دل
    در زير سر گو سنگ باش ما را چو بر افلاک پاست
  • در رخ دلبران تو آب در دل بيدلان تو تاب
    جان من اين درين توئي جان تو آن در آن توئي
  • ديوان شمس

  • ماده است مريخ زمن اين جا در اين خنجر زدن
    با مقنعه کي تان شدن در جنگ ما در جنگ ما
  • مي بين که چون در مي دمد در هر گلي در هر دلي
    حاجت دهد عشقي دهد کافغان برآرد از گزند
  • تو را بر در نشاند او به طراري که مي آيد
    تو منشين منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
  • در اين پايان در اين ساران چو گم گشتند هشياران
    چه سازم من که من در ره چنان مستم که لاتسأل
  • اي جان من با جان تو جوياي در در بحر خون
    تا در که را پيدا شود پيدا شود اي جان عم
  • جان ها که به ذوق آمد در عشق دو جوق آمد
    در عشق شراب است آن در عشق سبوي است اين
  • نيک بنگر در رخ من در فراق جان جان
    بي دل و جان مي نويسد گر چه در انشي است آن
  • در تو کجا رسم تو را همچو خيال روي تو
    در دل و جان و در نظر منظره هست و جاي نه
  • در اين دام است آن آهو تو در صحرا چه مي گردي
    گهر در خانه گم کردي به هر ويران چه مي پويي
  • بيا بخرام و دامن کش در آن دود و در آن آتش
    که مي سوزد در آن جا خوش به هر اطراف ذاالنوني
  • ديوان وحشي بافقي

  • بود مزدور دست با ذلش خورشيد از اين معني
    که در مي پرورد در بحر و زر مي آکند در کان
  • فرهاد و شيرين وحشي بافقي

  • به هر فکر و به هر حال و به هر کار
    چه در فخر و چه در ننگ و چه در عار
  • کليله و دمنه

  • و در امثال است که نعم المحدث الدفتر.
  • زن مراجعت کرد و الحاح در ميان آورد
  • در اين جمله بدين استکشاف صورت يقين جمال ننمود
  • و در امثال آمده است که اذا اعشبت فانزل
  • چه در معالي کفائت نزديک اهل مروت معتبر است
  • بحيلت خويشتن در جوي انداخت و جان بسلامت ببرد
  • و در خدمت او طايفه اي نابکارند همه در بدکرداري استاد و امام ، و ...
  • ... هرکه از ناصحان در مشاورت و از طبيبان در معالجت و از فقها در ...
  • دهان گشاد بود و از بالا در گشتن
  • بنگر اي نادان در وخامت عواقب حيلت خويش