167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان امير خسرو

  • من رفتن جان چگونه خواهم
    تو شوخ چو در ميان نشسته
  • عشاق کشي چو بر در تست
    خسرو به اميد آن نشسته
  • جايي که به ره کنند گلگشت
    در کوچه دمد گل پياده
  • شان در ره و عاشقان به دنبال
    خونابه ز ديدگان گشاده
  • ايشان همه باد حسن در سر
    اينها همه دل به باد داده
  • هر دم سوي قبله دو ابروت
    خورشيد يگانه در دو گانه
  • اي عقل که پندنامه خواني
    در آب روان کن اين سفينه
  • عيد است خوبان نيم شب در کوي خمار آمده
    سرمست گشته صبحدم، غلتان به بازار آمده
  • اي قبله ابروي تو محراب ابرار آمده
    محرابيان در کوي تو از قبله بيزار آمده
  • عيد است و ساقي در قدح جام مصفا داشته
    تشنه لبان روزه را شربت مهيا دانسته
  • خون چندين سوخته در گردنش
    آنکه نامش کرده اي زلف سياه
  • نيست مانندت، بس جستيم، هيچ
    در ختا و خلخ و سقين همه
  • پيش رويت در چمن گشتند آب
    از خجالت لاله و نسرين همه
  • دل من غرقه خون است که شد
    در سر زلف دو تاهت بسته
  • نعل در آتش فگن از پي معشوق و گر
    عاشق حال خودي بر جگر ريش نه
  • بس دل که هست هر دم از ناردان لعلت
    در پرده قطره قطره همچون انار مانده
  • رحمي کز انتظارت دو چشم چار کردم
    وز گريه هست صد جو در هر چهار مانده
  • دستم بگير، يارا، ياري بکن که هستم
    در محنت جدايي دستي ز کار مانده
  • مهر تو در دل من مانند جان نشسته
    همچون منت به هر سو صد ناتوان نشسته
  • من با دو چشم گريان پيوسته در فراقت
    تو شادمان و خرم با ديگران نشسته
  • گر شانيم بر آتش گويي نشينم او را
    فرضم بود نشستن در قعده اخيره
  • خسرو خراب مطرب تو مست ناز و سرخوش
    هان در چنين نشاطي يک رقص عاشقانه
  • من چون زيم که مهد تو در خانه و برون
    سنگ ملامتم سگ ديوانه ساخته
  • ياران که در فسانه راحت کنند خواب
    بيخوابي مرا همه افسانه ساخته
  • مجو مجو قدح باده در جهان، خسرو
    که آب بوالهوسان ريخت حب منصب و چاه
  • پناه سوزش بيچارگان شده زلفت
    که در کناره خورشيد تکيه جا کرده
  • ز بيم آنکه رسد چشم آفتاب به تو
    ببست ابر به هر لحظه در هوا پرده
  • در آفتاب مرو ماه من که نآرد تاب
    رخت که مي شود از ماهتاب پژمرده
  • بدان که من ز شبيخون هجر جان نبرم
    چنين که صبر من آواره گشت در پرده
  • غرق خونم که مي خلد هر دم
    در دلم خار خار ديرينه
  • بينمت يک شبي به خانه خويش
    چو مهي سر به عقده در کرده
  • گر به زلف تو چشم بگشايم
    موي در مو نظر شود بسته
  • گر ز جورت به چرخ ناله کنم
    چرخ را هفت در شود بسته
  • از آن روي و موي دلاويز تست
    دلم در شب و روز آويخته
  • در اوصاف خود عقل را ره مده
    بهشت برين را به ابله مده
  • رقيب ار کشد خسرو خسته را
    زبان را در آن رخصت «نه » مده
  • اي گل که چنين در بغلت تنگ گرفته
    کز خون دلت پيرهنت رنگ گرفته
  • زاري خسرو مجو در سينه هاي بي خبر
    ناله مرغ اسير از بلبل بستان مخواه
  • گه کشتن بود در پيش خوبان رونق عاشق
    به گاه جانفروشي گرمي بازار پروانه
  • فروغ روي تو تيزست، زلف بر لب نوش
    ز آفتاب نهد آن شراب در سايه
  • کنون چو باد بيايد پيش از صبح
    به گلشني که درو باشد آب در سايه
  • به بانگ چنگ مگر ساقيم کند بيدار
    چو خفته باشم مست و خراب در سايه
  • به بوستان منم امروز مجلسي و گلي
    روانه کرده ميي چون گلاب در سايه
  • هواي گرم و تو نازک، برون مرو، جانا
    بنوش با من ميهاي ناب در سايه
  • رفته از ديده در جگر تيرت
    وز ره دل به جان گذر کرده
  • خاکي بي آبرويي در هوا
    آتشين آهي ز کار افتاده اي
  • دردنوشي، جانفروشي در خروش
    بيکسي بي کار و بار افتاده اي
  • پاي در گل، دست بر دل، سر به پيش
    رفته عزت، سخت خوار افتاده اي
  • در صدف چون رشته دندان او
    لؤلؤي خوشاب هرگز ديده اي
  • در غمش خسرو چو چشم خونفشان
    چشمه خوناب هرگز ديده اي