167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان امير خسرو

  • بر لوح خاک احسن تقويم چون تويي
    در خويشتن شمار سپهر و ستاره کن
  • خسرو، به سيم معني اگر در رسيده اي
    آن سيم را به گوش دلت گوشواره کن
  • حق صحبت را غنيمت دار با هم صحبتان
    چون همي داني جدايي در ميان خواهد شدن
  • غلام ناله ديوانگان روي توام
    خوش است زمزمه مرغ در بهارستان
  • در سرم باز هوايي ست که گفتن نتوان
    مهر خورشيد لقايي ست که گفتن نتوان
  • مهرباني که ندارد سر سوداي کسي
    در سر بي سر و پايي ست که گفتن نتوان
  • همه کس بيندت جز من، روا باشد کزين نعمت
    به محرومي بميرد پيش در اميدوار تو
  • بيچاره دلم خون شد در پيش خيال تو
    تا چند هنوز آخر دوري ز وصال تو
  • اي جان من آويزان از بند قباي تو
    بيچاره دلم خون شد در عهد وفاي تو
  • در عشق عفاالله طلبم وصل تو، زشت است
    معشوق دگر سو و تمنا به دگر سو
  • مويي ست دهان تو و در موي شکافي
    هنگام سخن ريخته لؤلؤي تر از مو
  • من اينجا و دل گمره در آن کو
    از آن گمگشته مسکين نشان کو
  • اي زندگاني بخش من لعل شکر گفتار تو
    در آرزوي مردنم از حسرت ديدار تو
  • بر زمي آخرت گهي بوده بود خرامشي
    حيف بود به چشم من خاک در سراي تو
  • بود ناپيدا دهانش تيز ديدم بوسه جاش
    در لب از دنداني نشاني شد دهاني يافت نو
  • قامت تو کز ضعيفي بسته در مويت نماند
    بر سر هر تار مويي خانماني يافت نو
  • تو که به غلتاق تنگ چست در آمد تنت
    پرده دل را دريد رشک بغلتاق تو
  • نوبت خوبي زدند در شب گيسوي تو
    فتنه عسس گشت باز گرد سر کوي تو
  • بس که شکسته دلان بسته زلفت شدند
    هست هزاران شکست در سر هر موي تو
  • ابرو ترش مکن که شود کشته عالمي
    زين چاشني که مي نگرم در کمان تو
  • آموخت چشمهاي مرا گريه هاي تلخ
    در ديده خنده هاي لب نوشخند تو
  • تا کي هنوز در دلت از خسته غبار
    کز خون دل نشاند غبار سمند تو
  • صد پاره شد چو غنچه دل خسرو و هنوز
    باري گلي کشفت مرا در بهار تو
  • روزي که ذره ذره شود استخوان من
    باشد هنوز در دل تنگم هواي تو
  • خواهيد تا چو من نشويد از بلاي هجر
    در من نگه کنيد و ببينيد سوي او
  • بس نوبهار کهنه که بشکست زانکه کرد
    در چشم نيم مست تو هر دم خمار تو
  • بر نازکان باغ ببخشاي و لطف کن
    زينسان به ناز در چمن، اي نازنين، مرو
  • اي آنکه در نظاره آن شوخ مي روي
    ديوانگي خسرو مسکين ببين، مرو
  • در دلت هيچ جا نمي گيريم
    گر چه ما هسته ايم و خرما تو
  • جاي در چشم خسرو ار نکني
    خاک پاي سر معظم شو
  • لاله دمد از خون شهيدان غم او
    تا حشر در آيند به خوان علم او
  • من کجا خسپم که از فرياد من
    شب نمي خسپد کسي در کوي تو
  • گفتيم بي روي من در گل مبين
    چون کنم، مي آيدم زو بوي تو
  • نفگني در گردنم دستي که نيست
    اين کمان را طاقت بازوي تو
  • همه در مجلس شاهان نتوان خورد کباب
    يکي شبي بر جگر سوخته هم مهمان شو
  • گل بخندد در چمن گر خنده اي
    وام يابد از لب خندان تو
  • پرسد ز سرشک خون جانم ز غمت، آري
    پر گشته مرا آخر در عشق تو پيمانه
  • باز آمده اي تا بنمايي و بسوزي
    در سوز مياور دل آرام گرفته
  • اي گل، چه زني خنده ز ناليدن خسرو
    کازرده بود بلبل در دام گرفته
  • به صد خونابه ايمان در دل آويخت
    مکن، اي نامسلمان، پاره پاره
  • دلم در عشق جانان گشته پاره
    دل است آن شوخ را يا سنگ خاره
  • شبانگاه تو بر مه پاره آمد
    مرا در دل غم آن ماه پاره
  • من و مستي و بدنامي و زين پس
    سگان رسوا و طفلان در نظاره
  • دليري مي کند در ديدنت خلق
    به دست غمزه شمشير بلا ده
  • هميشه چشم تو مست است، جانا
    ولي در دلبري هشيار گونه
  • گشادم ديده روي تو ناگه
    به جانم در شدي ناکرده آگه
  • تا دل ز توام به غم نشسته
    جان در گذر عدم نشسته
  • هر کس که بديد حسن رويت
    در خانه زهد کم نشسته
  • هر کس به مقام و منزل خويش
    در کوي تو چون سگم نشسته
  • اي در دل من مقيم گشته
    دل بي تو اسير بيم گشته