167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان عرفي شيرازي

  • کوه الماس از شود شوق تمنا در دلت
    با کسي در جلوه گاه دوست عرفي رومنه
  • صد ناله سوخت در دل و در بزم خود هنوز
    فرياد بخش چنک ؟ ربابم نميکني
  • در قيامت کند گل افشاني
    بلبلي را که در بهار کشي
  • نه کم عزتي اي در آخر چرا
    زتاج سرم در عدن ميروي
  • با دوست يکي شو که جهان سيرتوئي
    در کعبه توئي بجلوه در دير توئي
  • در سينه من سنگ ميبنداز مباد
    ناگاه شود بت شکند در بغلم
  • هر چند که در گشاي اين دربودم
    وز گوبش سربلاي اين در بودم
  • شادم که درون جان نهان ميگذري
    گه در دل و گه در جگر جان ميگذري
  • عرفي منم و من سخن آراي جهان
    در معرکه با خويشتنم در جولان
  • در خلد برين ميوه طوبي بودن
    در سينه مجنون غم ليلي بودن
  • اي شربت شيخ و شاب در کاسه ما
    وي چشمه آفتاب در کاسه ما
  • دل در طلب وصل تسلي طلب است
    در پرده صورتست و معني طلب است
  • در دور تو هست جاي دل بر کف دست
    در عهد تو جان درآستين مي باشد
  • بمي در زن اين پيکر سيم تاب
    بده صبح را غوطه در آفتاب
  • شاهد حالي است که آن رنگ وبوي
    در چمن ماست نه در باغ اوي
  • اين گل پژمرده که در باغ جود
    دست بدست آورمش در وجود
  • شرع تو را جمله در افزايشند
    در صدد زينت و آرايشند
  • بسکه در افزوده در او برگ و ساز
    گر بنمايم نشناسيش باز
  • آب تو در چشمه ناکامي است
    صاف تو در جام تهي جاميست
  • نغمه بگو تا بگشايد متاع
    خيز و در اموج زنان در سماع
  • عرفي ازين درد حلاوت فشان
    در دلم آيد که در اين داستان
  • بلکه عدم نيز جنين در نقاب
    بر اثر جوهر خود در شتاب
  • ما الم افشان و ملامت شعار
    فتنه در آغوش و بلا در کنار
  • هر چه در اين دايره صورت پذير
    هر که در اين مرحله آرام گير
  • گرنه در آتش بودت جايگاه
    کي بودت در دل معشوق راه