167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان عرفي شيرازي

  • درآب و هواي چمن خلد سرورم
    در بست وگشاد در فردوس صريرم
  • گر سر بصحبت گل و سوسن در آورم
    دست چمن گرفته بمسکن در آورم
  • شرم دروغ بين که زبان فصيح را
    در گفتگوي نطق تو الکن در آورم
  • در معرضي که راه زمان را کنند عرض
    اميد را شکسته سرو تن در آورم
  • عبارتت چو در انديشه دبير آيد
    چو نيشکر قلمش در بنان شود شيرين
  • شمايل تو چو در دل در آورد ما دح
    لباس بر بدنش چون بيان شود شيرين
  • بسکه در معني بطفلي باز مي گردم ، ملک
    در حساب دي شمارد غفلت فرداي من
  • کز جهان در يثرب آرم روي در گوش آيدش
    مرحبا يا امتي از مرقد مولاي من
  • سايه من همچو من در ملک هستي امتت
    سايه تو در عدم پيغمبر همتاي من
  • در دهن بخت عيش ناوک لا ريختن
    در کمر درس عشق دست نعم داشتن
  • بروي رحم به آنگونه بسته اي در دل
    که شوق کشتن من در دلت ندارد راه
  • در شب معراج کان يکتاي بي شبه و نظير
    جامه صورت زروش افکنده در آرامگاه
  • شاهد عدلت بدست خلق در ايوان دهر
    سنبل ريحان فشاند فتنه را در خوابگاه
  • از خيال هيبتت انديشه ميرد در ضمير
    وزنشان آستانت سجده رقصد در جباه
  • با فريب غول همزادند در راه سلوک
    بافساد گرگ انبازند در نزديک چاه
  • اي متاع درد در بازار جان انداخته
    گوهر هر سود در جيب گمان انداخته
  • سرعت انديشه را افکنده در دامان تير
    عادت خميازه در جيب کمان انداخته
  • چو سدره ريشه دوانيده در جهات آيد
    درخت عمر تو در چار باغ ارکاني
  • در اين زمين دوسه بيتي گزيده در مدحش
    ذخيره دارم از انعامهاي رباني
  • مرو در عرصه دانش کز آسيب تنگ فهمان
    يقين را در پناه پرده داران گمان بيني
  • زيب فرماندهيش در شکن طرف کلاه
    نقد زيبندگيش در گره بند قباي
  • جهان و هرچه در اوهست سر بسردربند
    در معارضه با حکمت آفرين مگشاي
  • در بحر غمم ز آب ديده است
    پرگوهر و در کنارم از تو
  • نشسته بودم ودي در وثاق مي گفتم
    چه فتنه بود که ايام در جهان انداخت
  • خدايگانا ! دي بي تو در وثاق اميد
    نشسته بودم و در بر زمانه کرده فراز