167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان امير خسرو

  • دستي که دو تا ماند به بالين فراقم
    گر باز رسم، در ته پهلوي که دارم؟
  • خواب اجلم در سر و من مست خيالت
    تعبير چنين خواب پريشان ز که پرسم؟
  • اي رايت حسن تو روان کشتن عشاق
    در آدميان فتوي قربان ز که پرسم؟
  • دردي ست در اين سينه که همدرد شناسند
    بيدرد چو باور نکند، آن به که گويم؟
  • گفتي که سياست کنمت، کي بود آن تا
    گل بسته و آراسته در کوي تو آيم
  • بيا ساقي که ما در مي فتاديم
    به خدمت پيش ميخواران ستاديم
  • سر رندي چو گم کرديم در فسق
    کلاه صوفيان را کج نهاديم
  • منم در کاغذين پيراهن از تو
    چو نقش ماه نو بر روي تقويم
  • طفيل آهوي صحرا چه بودي
    که در فتراک خود بستي مرا هم
  • ز هر موي تو دل در بند دارم
    دلم خون گشت، پنهان چند دارم
  • برو جايي که من مي دانم، اي باد
    که من آنجا دلي در بند دارم
  • دهندم پند گفتار تو در گوش
    چه گوش خويش سوي پند دارم
  • دهندم پند و با من در نگيرد
    که من عقلي و فرهنگي ندارم
  • شبي در کوي آن مه روي رفتم
    سر و پاگم چو آب جوي رفتم
  • چو مردم تشنه من در وادي هجر
    چه سود ار چشمه حيوان اويم؟
  • به اقطاع تو دل را خاص کردم
    که جان را هم در آن داخل نگويم
  • بسوزم در غمت، وين راز با کس
    فراقم گر کند بسمل، نگويم
  • همه عمرم در اين حسرت به سر شد
    که رويش بينم و بسيار بينم
  • چنين کافتاد خسرو در ره عشق
    ره بيرون شدن دشوار بينم
  • ز من پرسي که بر در کيستي تو
    سگم گرد سر آن کوي کردم
  • جهاني کشته اي از من مکن ننگ
    که من هم در صف ايشان شهيدم
  • مرا گويند، در مستي چه ديدي؟
    که مي گويي دل اندر باده بستم
  • خلاص من بجوييد، اي رفيقان
    که من در قيد مهر او اسيرم
  • جاني ست فداي يک نظاره
    نه در هوس لب و کناريم
  • از دست غمت به ناله ماييم
    در خون جگر چو لاله ماييم
  • چون هيزم تر به روي آتش
    در گريه و سوز و ناله ماييم
  • مي کن غم خود به ما حواله
    چون در خور آن حواله ماييم
  • آن مرغ که بود زيرکش نام
    افتاده به هر دو پاي در دام
  • در دام بلا فتاد ز آغاز
    تا خود به کجا رسد سرانجام!
  • خرم دل آن که با نگاري
    در گوشه خلوتي کشد جام
  • رخسار تو زير زلف مشکين
    صبح است مقيم بر در شام
  • در دل غم تو کنم خزينه
    گر يک دل و گر هزار دارم
  • در آب دو ديده از تو غرقم
    و اميد لب و کنار دارم
  • در خون خود ار نباشمت يار
    پس يار تويي که يار خويشم
  • اي روي تو عمر جاودانم
    عمري ست که بي تو در فغانم
  • از نرگس جادوي تو هر روز
    پيداست که چيست در نهانم؟
  • در اول عشق رفتم از دست
    تا چون شود آخرش، ندانم
  • تاراج غمت شدم که فتنه
    زد در شب گيسوي تو راهم
  • يارب، چه باشد گه گهي جانان در آغوش آيدم
    مستسقي لعل ويم يک شربت نوش آيدم
  • ديدن نيارم چون رخت، پابوس خود نگذاريم
    بگذار باري يک نظر در پشت آن پا بنگرم
  • شاهسوار من کجا، تنگ قباي کج کله؟
    تاش درون چشم خود اسپ سوار در کشم
  • خيز و قيامتي نما بهر شمار عاشقان
    تا به ميانه خويش را گاه شمار در کشم
  • خسرو بيدل توام مست شبانه لبت
    يک دو لبالبم بده تا به خمار در کشم
  • چون عنان دولتت نه حد دست آويز ماست
    در گذرگاه سمندت با غباري هم خوشيم
  • گر ميان عاقلان سنگي نداريم از خرد
    در ره ديوانگان با سنگساري هم خوشيم
  • باده در اسلام اگر گويي حرام اين است کفر
    کاين چنين نعمت خوريم، آنگاه کفرانش کنيم
  • مدعي، فقرم مبين کز دولت عشقش مرا
    هر نفس در يتيمي مي دهد طبع کريم
  • پوستي دارم که در وي نقد هستي هم نماند
    با خريداران غم چون کيسه پردازي کنم؟
  • آفتابم در پس ديوار هجران ماند و من
    سايه را مانم که با ديوار همرازي کنم
  • آفتاب عارض آن مه که در ياد من است
    کافرم تا صبح محشر گر فراموشش کنم