167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان هلالي جغتايي

  • ار در سموم باشد اندک نسيم لطفت
    در يک نفس جهان را بخشد حيات کامل
  • ناقه ايشان حليم، چون دل سلمي سليم
    مهره دل در مهار، رشته جان در رسن
  • چند بود در بلا، خاطر من مبتلا؟
    چند بود در محن، سينه من ممتحن؟
  • شتر بحجره بران تا در مدينه، که هست
    در آن زمين شتر و حجره رسول زمن
  • تا که در دست کيست روزي ما؟
    و آنچه در دست ماست روزي کيست؟
  • در عالم بي وفا کسي خرم نيست
    شادي و نشاط در بني آدم نيست
  • در عشق نکويان چه فراق و چه وصال؟
    بد حالي عاشقان بود در همه حال
  • شاه و درويش هلالي جغتايي

  • در سجوديم، رو بدر گه تو
    پا ز سر کرده ايم در ره تو
  • هر چه آن در نشيب و در اوجست
    تو محيطي و آن همه موجست
  • در کف انگشت او کليدي بود
    در خيبر بآن کليد گشود
  • نکته داني در سخن سفته است
    سخني چند در ميان گفته است
  • عالم از در نظم پر کردند
    همچو دريا نثار در کردند
  • سبزه در وي چو خضر جا کرده
    علم سبز در هوا کرده
  • بي تو در مکتبم پريشان حال
    همچو ديوانه در کف اطفال
  • چون شب تيره در ميان آمد
    دل درويش در فغان آمد
  • شاه چون در گدا نظر ميکرد
    مهر او در دلش اثر ميکرد
  • نور معراج در دل شب تافت
    مصطفي آنچه يافت در شب يافت
  • هر که غمگين در انتظار نشست
    شادمان در حريم يار نشست
  • ديد در گوشه اي وطن کرده
    چاک در جيب پيرهن کرده
  • رفته از گرد در ته پرده
    روي در پرده عدم کرده
  • همچو ابروي يار در خور زه
    ليک در گوشه ها فگنده گره
  • گويي آن چشم شوخ در بازي
    شوخ چشميست در نظر بازي
  • لاله آتش چو در تنور افروخت
    قرصها در ته تنور بسوخت
  • روبه از هول جان در آن آشوب
    ساخت دم در ره سگان جاروب
  • شاه در بزم با هزار شکوه
    آن گدا در نظاره از سر کوه