167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • هر چيز که روي در خلل داشت
    چون در نگريستم بدل داشت
  • زد بر در خانه حلقه شوق
    در گردن جان ز حلقه اش طوق
  • با او به طوافگه قرين بود
    در وقت دعاش در کمين بود
  • محوم در وي چو سايه در نور
    دور است که من ز من شوم دور
  • در وادي گرم ريگ پيماي
    در آتش پر شرر زدي پاي
  • در اصل و نسب يگانه دهر
    در فضل و ادب فسانه شهر
  • در پاي تو کوه و دشت يکسان
    در کوه روي چو دشت آسان
  • از کوه و قدم نهاد در دشت
    در دشت چو گردباد مي گشت
  • گر در شکم طمع زني چاک
    به زانکه در آن شکم کني خاک
  • پس گفت که در ديار ما باش
    ساکن شده در جوار ما باش
  • آن در عرفات گشته واقف
    وين واقف او در آن مواقف
  • گوهر کش اين علاقه در
    زان در کند اين علاقه را پر
  • در جاه و جمال کس چو من نيست
    در مال و منال کس چو من نيست
  • در باديه از من است دلتنگ
    در کوه ز من زند به دل سنگ
  • در حالت او و من نظر کن
    وين وسوسه را ز دل به در کن
  • مجنون چو به نامه در قلم زد
    در اول نامه اين رقم زد
  • در بودن درد و در سفر درد
    آوخ ز جهان درد بر درد
  • در بازوي وي بود کمندت
    در پنجه وي گشاد و بندت
  • هر کس که در آن ديار ديدي
    يا در راهي به او رسيدي
  • هر در که به گوش مي رسيدش
    در رشته حفظ مي کشيدش
  • در ريخت ز دشت و در دد و دام
    کردند به خوابگاهش آرام
  • در صاحب نام کن نشان گم
    در هستي وي شو از جهان گم
  • کاواره توست در بيابان
    بهر تو به کوه و در شتابان
  • در کسب کمال بايدت جهد
    در به طلبي به سر بري عهد
  • در نيفه نافه مشک چين است
    در ناف مدينه مشک دين است