167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ناظر و منظور وحشي بافقي

  • زد آتش گرمي خور در جگرشان
    يکي ويرانه آمد در نظرشان
  • در دندان او در خنده تا ديد
    دل گوهر ز غم سوراخ گرديد
  • دلا در فکر آن موي ميان پيچ
    طلب کن فکر باريکي در آن پيچ
  • در آن مکتب که عشرتخانه اي بود
    در او حرف بهشت افسانه اي بود
  • لبش با ديگري در بذله گويي
    نهاني غمزه اش در رازجويي
  • خوش آن صحبت که در آغاز ياريست
    در او سد گونه لطف و دوستداريست
  • زماني در گريبان آورد سر
    گهش چون حلقه ماند چشم بر در
  • نه ياري تا در ياري گشايد
    زماني از در ياري درآيد
  • چه در خوابي چنين برکش نوايي
    فکن در گنبد گردون صدايي
  • به خود زد رأي در تغيير فرزند
    که گر بگذارمش در خانه يک چند
  • بسي در چاره آن کار کوشيد
    چنين در کارش آخر مصلحت ديد
  • به روي کهربا گوهر دوانيد
    به در ياقوت را در خون نشانيد
  • منم در گرد باد بينوايي
    به خاک افتاده در کوي جدايي
  • منم چون لاله در هامون نشسته
    به خاک افتاده و در خون نشسته
  • به بخت خود چو مجنون مانده در جنگ
    نشسته تا کمر چون کوه در سنگ
  • که دارد شاه شمعي در شبستان
    عذارش در نقاب غنچه پنهان
  • که خيل مرگ در دنبال داري
    خطرها در پي اقبال داري
  • چه ميشد گر در اين ايام دوري
    که بودم در مقام ناصبوري
  • ز تار عنکبوتش در مرتب
    ز دم زلفين آن در کرده عقرب
  • ميان سبزه آبش در ترنم
    گلش از تازه رويي در تبسم
  • گرفته فاخته بر سروش آرام
    زبان در ذکر با قمري در اکرام
  • ازين آواز دل در اضطراب است
    رگ جان زين صدا در پيچ و تاب است
  • رخ خود ماند بر در شاهزاده
    که اي در عرصه ات شاهان پياده
  • در آنجا چند روز القصه بودند
    وطن در بزم عشرت مي نمودند
  • قبولم گر کند شه در غلامي
    زنم در دهر کوس نيکنامي