167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان وحشي بافقي

  • در مجلس عشرت تو غم خوردن دهر
    يارب که بود چو روزه در عيد حرام
  • خوش آن که شود بساط مهجوري طي
    در بزم وصال مي کشم پي در پي
  • خلد برين وحشي بافقي

  • ز آب خضر سرزده گلها در او
    غنچه گشا باد مسيحا در او
  • گوهر اسرار الاهي در او
    آنقدر اسرار که خواهي در او
  • من که در گنج طلب مي زنم
    گام در اين ره به ادب مي زنم
  • نسخه هر گل که رقمها در اوست
    شرح کمال چمن آرا در اوست
  • رفت فضولي به در خانه اش
    زد به فضولي در کاشانه اش
  • به که در خانه برآري به گل
    تا نروي از در کس منفعل
  • مانده در اين ره خرد دور رو
    کند در اين ره نظر تيزرو
  • رفت و ز در کيسه خود ساخت پر
    آمد و بر تخت شه افشاند در
  • در همه بحري در يکدانه نيست
    گنج به هر خانه ويرانه نيست
  • در همه کس نيست ز ياري اثر
    چشمه ز هر خاک نيايد به در
  • جغد به ميراث در او خانه گير
    گشته بسي جغد در آن خانه پير
  • گشته روان ريگ در آن سرزمين
    خشت در او بود مربع نشين
  • باد در پرده هر پاک زاد
    هست بلي پرده در غنچه باد
  • رو نظري جو که هدايت در اوست
    مايه اکسير سعادت در اوست
  • ناظر و منظور وحشي بافقي

  • صدف را خنده در نيسان تو دادي
    دهانش را ز در دندان تو دادي
  • ازين خواب پريشان سر برآور
    سري در جمع بيداران در آور
  • چرا انگشت جنباني چو در مشت
    نيايد چون زبان در حرف انگشت
  • چو با خود ديد مه در يک وثاقش
    چو نعل افتاد در پاي براقش
  • فتادي در پي گمگشته اي چند
    سرا پا در گناه آغشته اي چند
  • در اين دريا که از در نيست آثار
    درون پر گهر داري صدف وار
  • در اين سودا تو خود بي دست و پايي
    وزين بي دست و پايي در بلايي
  • که در بزم جهان از شاه درويش
    بجز ني نيست کس را باد در خويش
  • از آنجا روي در صحرا نهادند
    بسان سيل در صحرا فتادند