167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان وحشي بافقي

  • شعر خشکي که گر در آب افتد
    ماهي از آب در سراب افتد
  • من کيم گشته در جواني پير
    از همه در نياز ناز پذير
  • کس در اين دولت قوي پيوند
    وز دو خوني نديد جز در بند
  • هر چه اين نقشهاي بيروني ست
    در کمي گاه و گه در افزوني ست
  • جغد در خانه هما چه کند
    ظلم در کشور شما چه مند
  • همه کارش به دانش و فرهنگ
    مور در صلح و اژدها در جنگ
  • خواهم از در هزار دريا پر
    تاکند آن هزار دريا در
  • گر هزاران جهان در و گهر است
    در نثارش متاع مختصر است
  • در صف رزم تيغ بهرام است
    در گه بزم زهره را جام است
  • حوضي از هر طرف چو يشم در او
    خيره از بس اشعه چشم در او
  • اين بهشت است در سراي وجود
    نبود در بهشت آتش و دود
  • در فيضش به روي کس نبسته
    در او وارستگان صف صف نشسته
  • ز قدش سرو دايم پاي در گل
    صنوبر در هوايش دست بر دل
  • منم ازدرد دوري در شکايت
    ز بخت تيره خود در حکايت
  • در شروه اگر هزار حال است
    در شعر تو يک ادا محال است
  • بس عقده که حل گشت در او هيچ نبسته
    يک در نگشودند ز سد قفل کليدم
  • در کوچه ميخانه او گر فکني راه
    بس خضر سبوکش که ترا در نظرآيد
  • در شهر عطاي تو طمع را
    سد قافله بيش در پي هم
  • آن قبله که در طريق سيرش
    ره تا در کعبه مي رود راست
  • اين ماتم بزرگ نگنجد در اين جهان
    آري در آن جهان دگر تير اين عزاست
  • گرم طبعان در فلک آتش فکنده و اختران
    کسوت خاکستري در بر چو اخگر کرده اند
  • نامه اي پيچيده طومار مصيبت را تنور
    گريه ها پوشيده در تفصيل و در اجمال او
  • کرده گم بستان اصلي پرفشان بي اختيار
    در خزان بي بهار و در بهار بي خزان
  • باد چون اقبال و دولت در سجود دايمي
    سلطنت در قبله گاه شوکت عباس بيگ
  • چون علم اي سرفرازان فوطه در گردن کنيد
    چاکها در جامه همچون شده تا دامن کنيد