167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان وحشي بافقي

  • ترا هواي دري در سر است و سرگرمي
    که در سرش رودت سر چو مثقب حکاک
  • در حديث مدعي رنگيني شعرم کجاست
    کيست کاين رنگش بود در گلشن اشعار گل
  • شد بهار و چشم بيمار غمم در خون نشست
    در بهاران بوته گل بردمد ناچار گل
  • تا بهار آمد در عشرت بر ويم بسته شد
    کو ببازد بر در خوشحاليم مسمار گل
  • در بيان حال گفتن تا بکي بلبل شويم
    در دعا کوشيم گو دست دعا بردار گل
  • در مضيقي چو تنگناي قلم
    شده باريک در خزيده چو نال
  • عزمت آنجا که شده در مدد ناصيه صلب
    ريشه در آهن و فولاد فرو برده نهال
  • گر کند خصم تو در آينه آن روي کريه
    از رخش در پس آيينه گريزد تمثال
  • به تنگناي رحم از جدايي در تو
    نشسته در پس زانوي حسرتند اطفال
  • مکث زر پيش تو چون مکث جنب در مسجد
    هست در مذهب مفتي سخاي تو حرام
  • گشته در لاله ستان داغ دل لاله عيان
    همچو هندو که در آتشکده گيرد آرام
  • تاکند در کار بلبل چون رسد هنگام کار
    شاهد گل زهر پنهان کرده در زير نگين
  • در دهن تيغ و کفن در گردن از ديباي چرخ
    موکشان آرند زيرش از حصار چارمين
  • طبع معني آفرينت در فشاني مي کند
    آفرين وحشي به طبع در فشانت آفرين
  • ز خوف قهر تو اشرار در عذاب حجيم
    به ياد لطف تو احرار در نعيم جنان
  • رفته زهرا عصمتي در خلوت آل رسول
    کامده آل علي از فرقت او در فغان
  • که هر جا سحر ساز نکته پردازيست در عالم
    ز عرياني بود در جامه رندان چوپاني
  • چيزي که از بلاد عراق آمدش به دست
    آورد و در ديار جرون در زمان فروخت
  • در اظهار انعام حکام بافق
    سخن بر لب و گريه ام در گلوست
  • دراين انديشه خفتم ديدمت در خلوتي تنها
    قدح در دست و مي درسر، صراحي پيش زانويت
  • شوند جنبش و آرام جمع در يک جسم
    تصالح ار طلبي در ميانه اضداد
  • فتد در آينه گرعکس راي انور تو
    به هيچ وجه نگردد در آب رنگ پذير
  • آرد در خم ،برنج در انبان
    گوشت بر سيخ و روغن اندر مشک
  • در آن ساعت حکيمي در گذر بود
    مرا چون ديد زانسان گشت خندان
  • نفس ظاهر که در برون در است
    کي ز حال درونيش خبر است