167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • خودنمايي غافلان را در بلا مي افکند
    پاي خواب آلود تا ساکن بود بي آفت است
  • خضر آسوده است از تعمير ديوار يتيم
    هر کسي را روي در تعمير ديوار خودست
  • گريه شمع از براي ماتم پروانه نيست
    صبح نزديک است، در فکر شب تار خودست
  • در ديار خودپسندان نور بينش توتياست
    ديو اين خاک سيه دل واله روي خودست
  • در خيابان رعونت نيست رسم امتياز
    هر نهالي عاشق بالاي دلجوي خودست
  • بي زباني مي گشايد بندهاي سخت را
    در قفس طوطي ز منقار سخنگوي خودست
  • تا نسيم نوبهار عشق در مشاطگي است
    شبنم اين بوستان محو گل روي خودست
  • حفظ دولت در پريشان کردن سيم و زرست
    مد احسان رشته شيرازه اين دفترست
  • در سراب تشنگي، جوش طراوت مي زنم
    ساغر بتخانه ام لبريز آب کوثرست
  • از خيابان بهشتم خار در دل مي خلد
    کوچه باغ زلف را آب و هواي ديگرست
  • نعمت الوان دنيا مايه دردسرست
    خون فاسد در بدن آهن رباي نشترست
  • صحبت نيکان حجاب زنگ غفلت مي شود
    ايمن است از سبز گشتن آب تا در گوهرست
  • آنچه در مينا مرا باقي است از صهباي عمر
    خوردنش خون دل است و ماندنش دردسرست
  • خيره چشمان را نباشد در حريم حسن راه
    از دو چشم شوخ، جاي حلقه بيرون درست
  • مي توان خورشيد را در ابر ديدن بي حجاب
    بي نقابي چهره او را نقاب ديگرست
  • بال پرواز مرا بسته است موج آرزو
    شعله آتش ز نقش بوريا در ششدرست
  • چون به شيريني نگردد باده هاي تلخ صرف؟
    کز فروغ ماه، شکر در دهان ساغرست
  • نور مهتاب پريشان در بساط باغ ها
    آهوي مشکين شب را نافه هاي اذفرست
  • يوسف سيمين بدن در نيل عريان گشته است؟
    يا مه تابان نمايان بر سپهر اخضرست
  • اين که صائب در کهنسالي جواني مي کند
    از نسيم التفات شاه والا گوهرست
  • چون نگردد هر سر مو مشرق آهي مرا؟
    شعله جواله خونين دل مرا در مجمرست
  • چون لباس ارغوان رنگش نباشد داغ داغ؟
    لاله را در پيرهن از رشک رويت اخگرست
  • عشرت روي زمين در چرب نرمي مضمرست
    رشته هموار را بالين و بستر گوهرست
  • تا نسوزد آرزو در دل نگردد سينه صاف
    سرمه بينايي آيينه از خاکسترست
  • بي خموشي در حريم قرب نتوان بار يافت
    حلقه را از هرزه نالي جاي بيرون درست
  • حسن از آزردن عشاق مي بالد به خود
    تيغ از زخم نمايان در کنار مادرست
  • مور صحراي قناعت شو که برگ زندگي
    گر پر کاهي است، در دامان اين صحرا پرست
  • جام گردون ته ندارد، ورنه از احسان عشق
    نغمه خونين چو مينا در گلوي من پرست
  • تنگ افتاده است دامان صدف افلاک را
    ورنه گوهر در سحاب تازه روي من پرست
  • خارخار مدعايي نيست در خاطر او
    چرخ را دل از دل بي آرزوي من پرست
  • گردش پرگار موقوف سکون مرکزست
    هر که در دامن کشد پا آسمان پيماترست
  • شهرست مجنون ز عشق کوهکن پامال شد
    سيل در کهسارها از دشت پرغوغاترست
  • از نظرها درد و داغ عشق پنهان خوشترست
    جاي اين گلهاي خوشبو در گريبان خوشترست
  • تير کج را از کمان پهلو تهي کردن خطاست
    پاي خواب آلود در آغوش دامان خوشترست
  • در غريبي سيلي اخوان نمي آيد به دست
    ورنه از صبح وطن، شام غريبان خوشترست
  • پنبه از داغ دل بي طاقت او برمدار
    اين چراغ مضطرب، در زير دامان خوشترست
  • گردش چشمي مرا زان حسن بي پايان بس است
    بحر را در حلقه گرداب ديدن خوشترست
  • حسن رنگ آميز را خجلت بهار تازه اي است
    شمع را در پرتو مهتاب ديدن خوشترست
  • پيش دريا بهر روزي لب چرا بايد گشود؟
    ماهيان را در خم قلاب ديدن خوشترست
  • در ميان دام و دد مانند مجنون زيستن
    از سمور و قاقم و سنجاب ديدن خوشترست
  • گر بود اخلاص شرط سجده، از زهاد خشک
    شيشه را در گوشه محراب ديدن خوشترست
  • دردسر بسيار دارد سايه بال هما
    اختر اقبال را در خواب ديدن خوشترست
  • لطف معني را لباس لفظ رسوا مي کند
    در ته پيراهن آن سيمين بدن عريانترست
  • قوت گيرايي شهباز در سرپنجه است
    زود مي چسبد به دل چشمي که خوش مژگانترست
  • پرده شرم و نقاب عصمتي در کار نيست
    چشم ما صد پرده از قربانيان حيرانترست
  • چون ز آتش مي شود پشت کمان سخت نرم
    در سر مستي چرا آن شوخ نافرمانترست؟
  • ناله صاحبدلان را بيشتر باشد اثر
    رخنه در خارا کند تيري که خوش پيکانترست
  • در طلب ما بي زبانان امت پروانه ايم
    سوختن از عرض مطلب پيش ما آسانترست
  • پيش هر موري که ني در ناخنش منت شکست
    خاک صحراي قناعت از شکر شيرين ترست
  • گوشه گيران ايمن از آفات شهرت نيستند
    در ميان خلق بودن پيش دانا بهترست
  • فعل نيکو زشت مي گردد ز نافهميدگي
    بخل در جاي خود از احسان بيجا بهترست
  • رتبه خوبي دو بالا مي شود از چشم پاک
    سرو موزون در کنار آب باشد بهترست
  • آب چشم از دامن پاکان به جايي مي رسد
    شمع اگر در گوشه محراب باشد بهترست
  • سرو بي حاصل اگر از جا نخيزد گو مخيز
    پاي چوبين در حناي خواب باشد بهترست
  • با دل روشن چه بگشايد ز تقرير زبان؟
    شمع اگر خاموش در مهتاب باشد بهترست
  • داغ ما صائب حريف چشم شور خلق نيست
    جامي مي در جام ما خوناب باشد بهترست
  • نيست دستي در گريبان چاک گرداندن مرا
    چون سبو دست مرا پيوند الفت با سرست
  • هر پريشان جلوه اي ما را نمي آرد به وجد
    ذره ما در کمين آفتاب ديگرست
  • گر چه دارد چشمه خورشيد آب روشني
    در عرق روي بتان را آب و تاب ديگرست
  • گر چه عمر گرمرو پا در رکاب افتاده است
    قامت خم زندگاني را رکاب ديگرست
  • در طريقت هستي هر کس به قدر نيستي است
    بي وجودان را درين ديوان وجود ديگرست
  • چشم بد بسيار دارد در کمين آزادگي
    طوق قمري سرو را چشم حسود ديگرست
  • گر چه دارد سودها آسودگي از باج و خرج
    در زيان گشتن شريک خلق سود ديگرست
  • لشکر بيگانه را در کشور ما راه نيست
    ملک ما زير و زبر از شهسوار ديگرست
  • گر چه در زندان عزلت مي توان آسوده زيست
    با زمين هموار گرديدن حصار ديگرست
  • هر رگ سنگي پي آزار ما ديوانگان
    در کف اطفال، نبض بي قرار ديگرست
  • تنگ چشمان دام در راه هما مي گسترند
    دام ما را چشم بر راه شکار ديگرست
  • پيش آن کس کز دل گرم است در آتش مدام
    هر دم سردي نسيم نوبهار ديگرست
  • زخم از مرهم گواراتر بود بر عارفان
    رخنه در زندان به از نقش و نگار ديگرست
  • شيشه جانان مي کنند از کوه غم پهلو تهي
    عاشقان را در بلا، جان صبور ديگرست
  • ترک شهوت هاست حور و خانه پردازي قصور
    در بهشت اهل دل، حور و قصور ديگرست
  • ماه و خورشيدست اينجا حلقه بيرون در
    روشنايي، خانه دل را ز نور ديگرست
  • گرد لشکر نخوت شاهان يکي سازد هزار
    حسن را در روزگار خط غرور ديگرست
  • مي کند هر چند چشم شور طوفان در گزند
    خودپسندي مرد را عين الکمال ديگرست
  • کيست عقل کل که در چرخ آورد افلاک را؟
    جنبش اين سايه از رعنا نهال ديگرست
  • آدمي هر چند باشد در هنر کامل عيار
    خويش را کامل ندانستن کمال ديگرست
  • افسر دولت شکوهي دارد، اما در نظر
    خاک بر سر کردگان را احتشام ديگرست
  • حسن ماه آسماني قابل خميازه نيست
    هاله ما در خم ماه تمام ديگرست
  • در شراب عالم امکان، دوام نشأه نيست
    مستي چشم و لب ساقي ز جام ديگرست
  • نيست سامان تماشا دل به غارت داده را
    ورنه در هر حلقه آن زلف دام ديگرست
  • گر چه خسرو در غزل شيرين زبان افتاده است
    کلک صائب طوطي شيرين کلام ديگرست
  • هر نگاه حسرت عشاق آه ديگرست
    در دل هر قطره اشکي نگاه ديگرست
  • در بساط من ز تاراج نگاه اولين
    نيم جاني مانده، موقوف نگاه ديگرست
  • در دل هر ذره از کوچکدلي خورشيد را
    پيش چشم خرده بينان جلوه گاه ديگرست
  • عقل باشد در طريق کعبه محتاج دليل
    عشق را هر مد آهي شاهراه ديگرست
  • سجده ابروي خوبان نعل وارون من است
    ورنه روي دل مرا در قبله گاه ديگرست
  • دعوي دل نيست قابل، ورنه در اثبات آن
    خال مهر ديگرست و خط گواه ديگرست
  • هر قدر مقبول باشد عذر در ديوان عفو
    بي زباني مجرمان را عذرخواه ديگرست
  • خون عاشق چون تواند دامن او را گرفت؟
    نازک اندامي که هر دم در قباي ديگرست
  • چون خطايي از تو سر زد در پشيماني گريز
    کز خطا نادم نگرديدن خطاي ديگرست
  • در چنين بحري که موج اوست تيغ آبدار
    خويش را فاني ندانستن فناي ديگرست
  • من که در اقليم گمنامي سرآمد گشته ام
    زينت طرف کلاهم شهپر عنقا بس است
  • دست کوته دار صائب از خيال کاکلش
    عمرها در کاسه سر پختي اين سودا بس است
  • موشکافان را کتاب و دفتري در کار نيست
    مصرع پيچيده موي ميان ما را بس است
  • گر نپيچد بوسه در مکتوب آن بيدادگر
    نامه خشکي تسلي بخش جان ما را بس است
  • نقش در سيماب نتواند گرفتن خويش را
    بي قراري بت شکن بتخانه ما را بس است
  • گر ز خون ما نگيرد دست شيرين در نگار
    تيشه مردانه ما دستيار ما بس است
  • بيد مجنونيم در بستانسراي روزگار
    سر به پيش انداختن از شرم، بار ما بس است
  • خوش نشين چهره گل همچو شبنم نيستيم
    گر دهي در رخنه ديوار جاي ما بس است
  • بر در بيگانگي گر مردم عالم زنند
    معني بيگانه صائب آشناي ما بس است