167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

شرف نامه نظامي

  • جواهر نه چندانکه آنرا دبير
    بيارد در انگشت يا در ضمير
  • نمانده درين ملک بخشايشي
    نه در شهر و در شهري آسايشي
  • که هست اژدهائي در آتشکده
    چو قاروره در مردم آتش زده
  • به رسم کيان نيز پيمان گرفت
    وفا در دل و مهر در جان گرفت
  • ببينم که در گرد آفاق چيست
    تواناتر از من در آفاق کيست
  • ز شاه جهان روشنک بار داشت
    صدف در شکم در شهوار داشت
  • دو هفته کم و بيش در کوه و دشت
    به صيد افکني راه در مي نوشت
  • ستيزه در آن کار نامد صواب
    فرو ماند يک بارگي در جواب
  • به تلخي در انديشه را جوش ده
    در افتاده اي تن فراموش ده
  • ازين در بسي گفت با خويشتن
    هم آخر به تسليم در داد تن
  • بخنديد نوشابه در روي شاه
    که چون سنگ را در گلو نيست راه
  • پريرخ چو در لشگر شاه ديد
    جهان در جهان خيل و خرگاه ديد
  • فروزنده نوشابه در بزم شاه
    فروزان تر از زهره در صبحگاه
  • بلالي برآورده آواز خوش
    صلا داده در روم و خود در حبش
  • سکندر ز مستي شده نيم خواب
    روان آب در چنگ و چنگي در آب
  • چو در خاطر آمد جهانجوي را
    که در چنبر آرد گلين گوي را
  • چو در خانه روم کردند جاي
    ز شغل جهان در کشيدند پاي
  • کسي کو در نيک نامي زند
    در اين حلقه لاف غلامي زند
  • در آن دز تني چند ره داشتند
    که کس را در آن راه نگذاشتند
  • در دز ببستند بر روي شاه
    نکردند در تيغ و لشکر نگاه
  • تو در نيمه شب نيز اگر ياوري
    کليدي بجنبان در اين داوري
  • چنان زد در آن کوهه منجنيق
    که شد کوه در وي چو دريا غريق
  • رسن در ميان بست مرد دلير
    فرو شد در آن چاه رخشنده زير
  • خصومتگران گشته در خاک پست
    هنوز آن خصومت در آن خاک هست
  • زري کادمي را کند بيمناک
    چه در صلب آتش چه در ناف خاک