167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

جاويد نامه اقبال لاهوري

  • با وطن پيوست و از خود در گذشت
    دل به رستم داد و از حيدر گذشت
  • آن جوان کو سلطنت ها آفريد
    باز در کوه وقفار خود رميد
  • آتشي در کوهسارش بر فروخت
    خوش عيار آمد برون يا پاک سوخت
  • امتان اندر اخوت گرم خيز
    او برادر با برادر در ستيز
  • اشتري يابد اگر افغان حر
    با يراق و ساز و با انبار در
  • همت دونش از آن انبار در
    مي شود خوشنود با زنگ شتر
  • تن ز مرگ دل دگرگون مي شود
    در مساماتش عرق خون مي شود
  • آسيا يک پيکر آب و گل است
    ملت افغان در آن پيکر دل است
  • تا دل آزاد است آزاد است تن
    ور نه کاهي در ره باد است تن
  • از تن آساني بگيرد سهل را
    فطرت او در پذيرد سهل را
  • مي شناسي چيست تهذيب فرنگ
    در جهان او دو صد فردوس رنگ
  • هنديان منکر ز قانون فرنگ
    در نگيرد سحر و افسون فرنگ
  • چون برويد آدم از مشت گلي
    با دلي، با آرزوي در دلي
  • رود کاويري مدام اندر سفر
    ديده ام در جان او شوري دگر
  • بوده ام در حضرت مولاي کل
    آنکه بي او طي نمي گردد سبل
  • با همان سوزي که در سازد بجان
    يک دو حرف از ما به کاويري رسان
  • در جهان تو زنده رود او زنده رود
    خوشترک آيد سرود اندر سرود
  • در کهستان عمرها ناليده ئي
    راه خود را با مژه کاويده ئي
  • آه شهري کو در آغوش تو بود
    حسن نوشين جلوه از نوش تو بود
  • در چمن گل ميهمان يک نفس
    رنگ و آبش امتحان يک نفس
  • موسم گل ماتم و هم ناي و نوش
    غنچه در آغوش و نعش گل بدوش
  • در سراي هست و بود آئي ميا
    از عدم سوي وجود آئي ميا
  • ور بيائي چون شرار از خود مرو
    در تلاش خرمني آواره شو
  • تاب و تب داري اگر مانند مهر
    پا بنه در وسعت آباد سپهر
  • کوه و مرغ و گلشن و صحرا بسوز
    ماهيان را در ته دريا بسوز
  • زانکه در عرض حيات آمد ثبات
    از خدا کم خواستم طول حيات
  • آن دگر مرگ انتهاي راه شوق
    آخر بن تکبير در جنگاه شوق
  • شيشه ي صبر و سکونم ريز ريز
    پير رومي گفت در گوشم که خيز
  • عشق در هجر و وصال آسوده نيست
    بيجمال لايزال آسوده نيست
  • ما ز اصل خويشتن در پرده ايم
    طائريم و آشيان گم کرده ايم
  • صبح امروزي که نورش ظاهر است
    در حضورش دوش و فردا حاضر است
  • عبد و مولا در کمين يک دگر
    هر دو بي تاب اندازد ذوق نظر
  • غالبان غرق اند در عيش و طرب
    کار مغلوبان شمار روز و شب
  • اين همه هنگامه هاي هست و بود
    بي جمال ما نيايد در وجود
  • در شکن آنرا که نايد سازگار
    از ضمير خود دگر عالم بيار
  • آن يکي را بيند اين گردد يکي
    در جهان با آن نشين با اين بزي
  • من کيم تو کيستي عالم کجاست؟
    در ميان ما و تو دوري چراست؟
  • من چرا در بند تقديرم بگوي
    تو نميري من چرا ميرم بگوي
  • باز بيني من کيم تو کيستي
    در جهان چون مردي و چون زيستي
  • پوزش اين مرد نادان در پذير
    پرده را از چهره ي تقدير گير
  • انقلاب روس و آلمان ديده ام
    شور در جان مسلمان ديده ام
  • زان تجلي ها که در جانم شکست
    چون کليم اله فتادم جلوه مست
  • چون پر کاه که در رهگذر باد افتاد
    رفت اسکندر و دارا و قباد و خسرو
  • اين سخن آراستن بي حاصل است
    بر نيايد آنچه در قعر دل است
  • گر چه من صد نکته گفتم بي حجاب
    نکته ئي دارم که نايد در کتاب
  • اي پسر ذوق نگه از من بگير
    سوختن در لا اله از من بگير
  • صحبتش با عصر حاضر در گرفت
    حرف دين را از دو پيغمبر گرفت
  • سنگ اگر گيرد نشان آن سجود
    در هوا آشفته گردد همچو دود
  • در ميان سينه دل خون کرده ام
    تا جهانش را دگرگون کرده ام
  • علم حق اول حواس آخر حضور
    آخر او مي نگنجد در شعور