167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

شرف نامه نظامي

  • وگر بيند از در در او موج موج
    سراينده را سر برآرد به اوج
  • جهان در بدو نيک پروردنست
    بسي نيک و بدهاش در گردنست
  • در و بند اول که در بند يافت
    به شرط خرد زان خردمند يافت
  • بسي در شگفتي نمودن طواف
    عنان سخن را کشد در گزاف
  • وگر ز آنکه ناغالبي در قياس
    ز غالب تر از خويشتن در هراس
  • تصرف در آن سکه بگذاشتم
    کزان سيم در زر خبر داشتم
  • زده لشگر روم رايت بلند
    زمين در کمان آسمان در کمند
  • سيه ماري افسون گرگي در او
    سرآماسي از سر بزرگي در او
  • به هم سنگي خويش در روم و شام
    نيامد کسش در ترازو تمام
  • شکار افکنان دشتها در نوشت
    همي کرد نخجير در کوه و دشت
  • در چاره سازي به خود در مبند
    که بسيار تلخي بود سودمند
  • گره در مياور بر ابروي خويش
    در آيينه فتح بين روي خويش
  • مگر شه نداند که در روز جنگ
    چه سرها بريدم در اقصاي زنگ
  • چو زين گونه کرد آن گزارشگري
    به کنجد در آمد در داوري
  • فلک در بلندي زمين در مغاک
    يکي طشت خون شد يکي طشت خاک
  • سگالش گري کو نصيحت شنيد
    در چاره را در کف آرد کليد
  • ز پيران دو چيزست با زيب و ساز
    يکي در ستودان يکي در نماز
  • نه نيکوست شطرنج بد باختن
    فرس در تک و پيل در تاختن
  • مزن رخنه در خاندان کهن
    تو در رخنه باشي دليري مکن
  • فرو خواند نامه ز سر تا به بن
    برآموده چون در سخن در سخن
  • گرم سنگ و آبي نهي در جواب
    چو کوه افکنم سنگ خود را در آب
  • مصاف دو خسرو در آن مرز بود
    کز آشوبشان کوه در لرز بود
  • دو در دارد اين باغ آراسته
    در و بند ازين هر دو برخاسته
  • دو خسرو عنان در عنان آورند
    ره دوستي در ميان آورند
  • مبين سرو را در سرافکندگي
    چنان شاه را در چنين بندگي