167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

هفت پيکر نظامي

  • مي شد آبي چو آب ديده در او
    ماهياني ستم نديده در او
  • صدره کندند و بي نقاب شدند
    وز لطافت چو در در آب شدند
  • اوفتاده ز سرو پر بارش
    نار در آب و آب در نارش
  • خواجه نقشي که در پسند آورد
    در ميان دو نقشبند آورد
  • هر دو جستند دل رميده ز جاي
    تاب در دل فتاده تک در پاي
  • در کنارش کشد چنانکه هواست
    سرخ گل در کنار سرو رواست
  • دست بر گنج در دراز کند
    تا در گنج خانه باز کند
  • گل کمر بسته در شهنشاهي
    خاک چون باد در هوا خواهي
  • چون درآمد در آن بهشتي کاخ
    شد دلش چون در بهشت فراخ
  • پاي در کنده دست در زنجير
    اين چنين کس وزر بود نه وزير
  • هر چه در باغ بود و در خانه
    پيش او ريختم به شکرانه
  • او درآورده در شکنج کلاه
    من صدف وار مانده در بن چاه
  • چون نديدند شاه را در غار
    بر در غار صف زدند چو مار
  • دور و نزديک چون در آب سپهر
    تيز و آهسته چون در آينه مهر
  • شرف نامه نظامي

  • شب و روز در شام و در بامداد
    تو بريادي از هر چه دارم به ياد
  • اگر نيکم و گر بدم در سرشت
    قضاي تو اين نقش در من نبشت
  • خريدار در چون صدف ديده دوخت
    بدين کاسدي در نشايد فروخت
  • در خلق را گل براندوده ام
    درين در بدين دولت آسوده ام
  • چو در چار بالش نديدم درنگ
    نشستم در اين چار ديوار تنگ
  • چو در دانه باشد تمناي سود
    کديور در آيد به کشت و درود
  • مگوي آنچه داناي پيشينه گفت
    که در در نشايد دو سوراخ سفت
  • چو در من گرفت آن نصيحت گري
    زبان برگشادم به در دري
  • کجا گنج داني پشيزي در او
    که از گنج او نيست چيزي در او
  • چه دولت که در بند کار تو نيست
    چه مقصود کان در کنار تو نيست
  • به پرواز ملکت دو شاهين به کار
    يکي در خزينه يکي در شکار